جستار نقد از نوع جستار

در جستجوی خداوند – ج۱۶

د

 

۱٫

به نوشتار اعداد لاتین فکر میکنم:

برای عدد یک، یک چوب خط.

برای عدد دو، دو چوب خط.

برای عدد سه، سه چوب خط.

برای عدد چهار باید دو مفهوم قراردادی” v به عنوان نمادی برای عدد پنج “و “چوب خط در سمت راست به معنای افزایش و چوب خط در سمت چپ به معنای کاهش” را از آموزگاری بیاموزم تا بتوانم نامه ای به لاتین برای همسرم بنویسم و به او بگویم ۴ بار دوستش دارم.

 

۲٫

دارم داستانی درباره ی پادشاهی مخلوع مینوسم و درجایی از متن شک دارم که کلمه ی “پادشاه” در آن جایگاه بهتر می نشیند یا “شاه”. به دلیل آنکه در آن لحظه ی تصمیم گیری دقیقا نمی دانستم آن دو به لحاظ معنایی چه تفاوتی با هم دارند، با قیاسی یک به یک با دو کلمه ی “پدر” و “بابا” به این نتیجه رسیدم که هر چه ادای یک کلمه سخت تر باشد به معنای احترام بیشتر است. پس “شاه” را برگزیدم.

 

۳٫

معلم موسیقی ام از من عصبانی است چون گام قطعه ای که مینوازم را بلد نیستم. هفت نت ناهمنام طی یک ترتیب مشخص در فواصل مشخص از یک پرده تا ربع پرده پشت سر هم قرار میگیرند و الحان منحصر به فردی خلق میکنند که طبقه بندی را ممکن میسازد. و من برای اینکه معلم موسیقی ام را دور بزنم از گام ها تصویر های ذهنی ساختم تا دیگر او را عصبانی نکنم. برای من قطعات موسیقی در گام “رِ مینور” گردن کلفت، سیبیلو و خشن هستند.

“دو ماژور” ها خردمند، کم حرف و قد بلندند،

و آن یکی که اسمش را نمیدانم گامی سرخوش، با چهره ای روشن است که در علفزارهای سبز، رو به خورشید در حال غروب میدود.

 

۴٫

در بخش شماره ۲ این متن کلمه ی “شاه” را برگزیدم چون در ابتدای آن اشاره کردم که داستانی درباره ی پادشاهی مخلوع مینوسم.

 

۵٫

به زیر برج آزادی میروم و از پایین به هندسه ی تکرار شونده، یکتا، تطبیق پذیر و زیبا(؟)یش نگاه میکنم. میدانم الگوی ریاضی نه چندان پیچیده ای، جایی روی کاغذی در دفتری یا روی مانیتور کامپیوتری وجود دارد که این تجربه ی عینی من را به مفاهیم انتزاعی منطقی تقلیل میدهد تا فرم پیچیده ی برج را “تولید” کند. اما من اهمیتی نمیدهم. من میخواهم بدانم درصد دقیق سه رنگ اصلی که فیروزه ای سنگ های زیر برج را ساخته است، چیست.

 

۶٫

ساختار برای من، نام دیگر خداوند است، که با زیرکی خود را تخریب میکند تا شکاکان را به سمت چاه الحاد هل دهد و سپس خود را بازتولید میکند. این بار بهتر از قبل.

 

۷٫

برای این که متن ام هفت بخش داشته باشد. چون نمیدانم چه چیزی در عدد هفت هست که انگار همه چیز را کامل میکند.

علیرضا محمدی از علیرضا محمدی
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان