جستار نقد از نوع جستار

دوپامین و آدام اسمیت- ج۱۱

د

فرض کنید می­خواهید از دیجی­کالا هندزفری بخرید. قیمت هندزفری ۹۰ هزارتومان است. هزینه­ تحویل کالا برای سبدهای زیر ۱۰۰ هزارتومان هم، چهار هزار و پانصد تومان است. آیا هزینه­ حمل را می­پذیرید؟ اگر نه، واکنش شما برای شانه خالی کردن از هزینه­ حمل چیست؟

فرض کنید برای تعطیلات به شهرستان می­روید و در طول مسیر برای صرف غذا در کنار یک رستوران توقف می­کنید. از کیفیت رستوران و برخورد مناسب پیشخدمت راضی هستید و تصمیم می­گیرید ۵ هزار تومان انعام بدهید؛ در حالی که می­دانید احتمالاً هرگز به آن رستوران بازنخواهید گشت.

رود کارون طولانی­ ترین رودخانه­ ی ایران است. حدس می­زنید طول کارون از ۵۰ کیلومتر بیشتر است یا کمتر؟ حال حدس خود را در این صفحه یادداشت کنید.

در مورد خرید از دیجی­کالا چه تصمیمی گرفتید؟ احتمالاً هزینه­ حمل را نخواهید پذیرفت. شاید چنین وضعیتی را تجربه کرده باشید. واکنش احتمالی شما این است که کالایی به قیمت حداقل ده هزارتومان، که چندان هم به آن احتیاج ندارید، به سبد خود اضافه کنید تا از پرداخت هزینه­ حمل، معاف شوید. ممکن است چنین استدلالی کاملاً منطقی به­ نظر برسد و در عمل هم واکنش اکثر افراد همین است. اما آیا از دید اقتصادی واقعاً منطقی است؟ شما برای کالایی که می­توانید با ۹۴۵۰۰ تومان آن را تهیه کنید، بیش از ۱۰۰ هزار تومان پول می­دهید و کالای “اشانتیونی” دریافت می­کنید که احتمالاً در اعماق کمدتان فراموش می­شود. طبق نظریه­ اقتصادی، انسان “عقلایی” ترجیح می­دهد هزینه­ حمل را بپردازد.

برای پرداخت انعام چه استدلالی دارید؟ اگر رستوران، پاتوق شما بود، می­شد استدلال کرد که پرداخت انعام، خوش­ رفتاری کارکنان رستوران را به­ همراه خواهد داشت. ولی چرا باید برای کالایی که می­توانید با x تومان آن را تهیه کنید، ۵+x تومان پول بدهید؟ چنین عملی با هیچ یک از فرضیات اقتصاد کلاسیک هم­خوانی ندارد.

حدس­تان در مورد طول کارون چقدر بود؟ بیشتر یاکمتر؟ چقدر بیشتر یا کمتر؟ مبنای حدس­تان چه بود؟

حقیقت این است که طول کارون بیش از ۹۵۰ کیلومتر است. حدس­تان چقدر به این عدد نزدیک بود؟

بعید است که حدس­تان حتی به این عدد نزدیک هم شده باشد، مگر این که از قبل در مورد طول کارون می­دانستید. پس مبنای حدس­تان چه بود؟ اگر ۵۰ کیلومتر در سوال ذکر نمی­شد، آیا پاسخ شما تغییر می­کرد؟

احتمالاً بله.

مشابه چنین اثری را هنگامی می­بینید که مثلاً برای خرید پیراهن به مغازه­ ای می­روید، در حالی که در مورد قیمت پیراهن هیچ اطلاعاتی ندارید. فرض کنید مغازه­ دار قیمت پیراهن را ۲۰۰ هزار تومان اعلام می­کند. شما برای قیمت­ گیری به مغازه­ ی کناری می­روید و مغازه ­دار دیگر، قیمت همان پیراهن را ۲۱۰ هزار تومان اعلام می­کند. به نظر شما این مغازه­ دار، گران­فروش است و قیمت مغازه اول مناسب بود. بنابراین شما برمی­گردید و از همان مغازه­ اول خرید می­کنید. اما ممکن است قیمت واقعی پیراهن در بازار بسیار پایین ­تر از این مقدار باشد.

برخلاف علوم اجتماعی دیگر، اقتصاد کلاسیک علم بسیار دقیقی است و این دقت خود را مدیون فرضیات اساسی خود در مورد انسان و رفتار اقتصادی اوست که به راحتی نیز به زبان ریاضیات ترجمه می­شود و ابزار نظری قدرتمندی برای در ک، تبیین و پیش­بینی رفتار اقتصادی فرد به دست می­دهد، همان چیزی که به آن، “عقلانیت” یا “انسان اقتصادی” گفته ­می­شود.

اما جالب است که اقتصاد کلاسیک نمی­تواند هیچ یک از مثال­های مطرح شده را توضیح دهد. چنین مثال­ های روزمره ­ای، با ساده ­ترین فروض اقتصاد کلاسیک در تعارض­ اند. چنین ضعف هایی در نظریه­ اقتصادی باعث شد که بعضی از اقتصاددانان، ساده­ سازی بیش از حد و غیرواقعی “عقلانیت” را نپذیرند و به دنبال بازنگری در فرضیات خود برآیند. البته این طور نیست که پدران “عقلانیت” از ضعف نظریات خود، مطلع نبوده اند. بسیاری از آنها اعتراف می­کردند که این فرضیات، منطبق با واقعیت نیستند و تنها برای دقت حاصل از آن­هاست که به کار گرفته می­شوند، دقتی که در غیر این صورت به دست نمی­ آمد. اما گذر زمان و دسترسی به ابزارهای تکنولوژیک جدیدتر، به اقتصاددانان این امکان را داد که بدون از دست دادن دقت، به توضیح واقع­ گرایانه­ تر رفتار اقتصادی بپردازند. نتیجه­ این تلاش، شکوفایی شاخه­ ای به اسم اقتصاد رفتاری بوده­ است.

در اقتصاد رفتاری، اثرات روانی، اجتماعی، شناختی و احساسی وارد تحلیل­ های اقتصادی می­شود. در این جاست که نظریات روانشناسی وارد اقتصاد می­شود و پای اقتصاددانان به آزمایشگاه ­های روان­شناسان باز می­شود. یافته­ های اقتصاد رفتاری کمک می­کند تا مثال­های مطرح شده را توضیح دهیم. اقتصاددانان رفتاری مثال اول را تحت عنوان ”framing” بررسی می­کنند.  Framing به گرایشات ناخودآگاه در تصمیم­ گیری اشاره دارد که تحت تاثیر زمینه و ساختار تصمیم­ گیری است. در مورد مثال دیجی­کالا، طراحی چهارچوب توسط دیجی­کالا به گونه­ ای بوده که شما تصور کنید با خرید کالای x  و عدم پرداخت هزینه­ حمل، در واقع سود کرده ­اید و این به نفع شماست.

یکی دیگر از یافته­ های اقتصاد رفتاری، نقش “fairness” یا انصاف در تصمیم­ گیری­ های افراد است. رفتار شما، مبنی بر دادن انعام، حاصل از این برداشت بوده است که کالا و خدمتی که شما در رستوران دریافت کرده ­اید، بیشتر از هزینه­ آن می ­ارزیده است و بنابراین، آن­ها مستحق دریافت انعام هستند.

اقتصاد رفتاری مثال سوم را تحت عنوان “anchoring” یا لنگراندازی (یا قلاب­ اندازی) بررسی می­کند. در مورد این مثال، وقتی سوال ۵۰ کیلومتر را به شما می­دهد، ذهن شما تصور می­کند که نباید طول کارون چندان با این عدد متفاوت باشد و هر عددی که به ذهن شما بیاید، با ۵۰ کیلومتر مقایسه می­شود. به عبارت دیگر، ذهن شما در ۵۰ کیلومتر “لنگر” می ­اندازد.

از عمر اقتصاد رفتاری چندان نگذشته است و در همین مدت نسبتاً کوتاه، پنج نفر به خاطر کار بر روی اقتصاد رفتاری جایزه نوبل گرفته ­اند. آخرین آنها هم ریچارد تیلر است که برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۱۷ شد.

در هر حال به نظر می­رسد موفقیت اقتصاد رفتاری در گسترش درک ما از جهان، به خاطر توجه ­اش به واقعیت­ ها و مشکلات و مسائل واقعی و پرهیز از پرداختن به بحث های بیهوده­ تئوریک است که در علوم انسانی به وفور دیده می­شود.

از علی ملک محمدی
جستار نقد از نوع جستار

نویسندگان