جستار نقد از نوع جستار

کلاژ، هذیان گویی و تدوین سینمایی – ج۱۲

ک

این متن، بیش از آن چه پیش بینی می کردم به هذیان گویی مبتلا شد. کلاژ(!) آزاردهنده ای از دیتاهای نه چندان بی ربط، که به نحوی بی ربط و بی جا بیان می شوند. چیزی سرجای خود نیست. اما گویا تصویر مبهمی از یک کلیت در حال شکل گیری است. و این البته تاویل من از تمام ماجرایی است که در طی نوشتن این متن بر من رفت. متن زیر یکسره نوشته شده است و اصلاحی صورت نپذیرفته. آن را به همین ترتیب حفظ کردم تا نمونه ی زنده ای از آنچه می خواهم بگویم را ضمیمه کرده باشم. این بند پس از نگارش متن و بازخوانی آن نوشته شده. بد نیست پس از خواندن متن دوباره بازگردید و این بند را بخوانید. طریقه ی مصرف هم این که یک نفس بخوانید.

معمار کسی است که به دنبال پاسخ سوال می گردد و در هر لحظه ی طاقت فرسای این کوشش به خود یادآوری می کند که پاسخ در سوال نهفته است. معمار طراحی می کند و طراح می داند که پرسش و پاسخ چگونه توامان در هم تنیده اند. چگونه یکدیگر را جذب و آناً دفع می کنند. طراحی ، بی شمار حرکت رفت و برگشت است، میان پرسش و پاسخ.

این جاست که کلاژ به کمک معمار می آید. کلاژ ذات طراحی را می شناسد. پس پرسش را پس می زند و پاسخ را فرا می خواند. کلاژ راه حلی کیمیا گرانه در مواجهه با این رفت و برگشت جنون آمیز پیش می کشد. کلاژ پاسخی ارائه می کند. بی آن که هنوز پرسشی وجود داشته باشد.

کلاژ ماهیت کشف ناشدنی خلاقیت را پاس می دارد. به همین دلیل فرمول ندارد. به همین دلیل همه چیز را به ناخودآگاه یا حافظه ی پنهان می سپارد. و این ها یادآور تلاش تاریخی انسان است برای توجیه آن چه که الهام شاعرانه خوانده می شود.

تدوین، هنری است که به سینما تشخص می دهد چرا که ادعا می شود تنها چیزی است که سینما از برای خود دارد. قبلا نبوده و با سینما متولد شده است. در زمانی که سینما هنوز بوی رنگ و صدا نگرفته بود، تدوین حرف اول را می زد. تدوین سینما را از یک بازی بی معنی تصاویر متحرک به یک هنر ارتقا می داد تا جایی که با ورود رنگ، صدا و حتی دکوپاژ های پویا به سینما، برخی حکم به مرگ سینما دادند. سینمایی که تدوین در آن ابزار بیان نمی بود و باید می مرد.

در تدوین چه رخ می دهد؟ تدوین ابزار قدرتمندی است که ما را در زمان و مکان سفر می دهد. تدوین یک حرکت ناگهانی است. و این حرکت ناگهانی، می تواند تولید معنا کند. تدوین کیمیای سینما است.

آیزنشتاین سه نما از سه مجسمه ی شیر با سه مختصات مختلف را به هم برش می زند. اولی خوابیده، دومی برخواسته و سومی در حال غرش. خیزش بیان می شود. با تصاویری که آن را بیان نمی کنند. پس بیان در تدوین متولد شده است. تمام آن چه اتفاق می افتد در لابه لای تصاویر است. در فاصله ی تهی بین دو تصویر که ما به آن برش می گوییم. اما این بیان قبل از این که خود را تحمیل کند، در ذهن آیزنشتاین متولد شده است.

کلاژ هم معنا را در همان فاصله ی تهی میان تصاویر می آفریند. در برش ها. اما کلاژ حاصل اتفاق است. کلاژ و تدوین هر دو حرکت را خلق می کنند. تدوین این کار را با تصاویری انجام می دهد که خود متحرک اند. تدوین تصاویری را به هم برش می زند که خود بازنمایی واقعیت اند. تدوین، پاسخ به پرسشی است که در ماهیت سینما وجود دارد. کمک به تداوم خلق توهم حرکت و بازنمایی کامل واقعیت. آن چه بازن “اسطوره ی سینمای تام” می خواند. تدوین پیش از آن که ابزار بیان باشد، ابزار ایجاد تداوم است. کلاژ اما به پرسشی پاسخ نمی دهد بلکه نوار بی انتهای گردش پرسش و پاسخ به دور یکدیگر را در یک جا قطع می کند و پاسخی پیش روی ما می گذارد تا بهانه ای باشد برای یافتن پرسش هایی که به ما کمک می کنند تا به بازی رفت و برگشتی پرسش و پاسخ در فرآیند طراحی ورود کنیم.

 

نقدی بر جستار دوازدهم - محمد جواد احمدی زاده

بیایید نوشته هایمان را از شر مقدمه‌ها و موخره‌ها نجات دهیم. گزافه‌گویی هایی که نه می‌گذارند متن خودش حرفش را بزند و نه از بار ابهام آن کم می‌کنند. به نظر می‌رسد برای این جستار شایسته بود اگر هم مقدمه یا پیش‌درآمدی نوشته می‌شود به فهم عمومی از کلاژ پرداخته شود تا این به قول نویسنده «تأویل شخصی» راحت تر فهم شود نه آن‌که خواننده را بیش از پیش در توهم و القای ویژگی‌های ادعایی نسبت به متن غرق کند و او را از اصل ادعا باز دارد. من اما خوشبختانه تجربه‌ای شخصی نسبت به موضوع بحث این جستار داشتم و از جهت‌دهی های نویسنده به دور. پس با تصور خودم به خواندن متن پرداختم.

اما آیا دارم شعر می خوانم؟ اگر نه به من بگویید ’جنون‘ و ’کیمیا‘ و ..‌. بر چه دلالت مستقیم دارند؟ مگر کلاژ موجودی هوشیار است که چیزی را بشناسد؟ ذات طراحی چیست دیگر؟

«کلاژ ذات طراحی را می شناسد. پس پرسش را پس می زند و پاسخ را فرا می خواند. کلاژ راه حلی کیمیا گرانه در مواجهه با این رفت و برگشت جنون آمیز پیش می کشد. کلاژ پاسخی ارائه می کند. »

یا ممکن است که بفهمم این که تدوین به سینما تشخص می بخشد یعنی چه. اما هیچ گاه نخواهم فهمید که ارتقا(؟!)ی سینما به هنر چه معنایی دارد. مگر سینما بدون تدوین ماهیت پیشینی داشته است؟ اگر داشته از چه جنسی بوده که در مسیر خوشبختی خود به هنر ارتقا داده می‌شود؟! اصلا هنر در این جمله چه معنایی دارد؟

«تدوینْ سینما را از یک بازی بی معنی تصاویر متحرک به یک هنر ارتقا می داد.»

در ادامه برداشت نویسنده از تدوین تصریح می‌شود یعنی عنصری که حرکت ایجاد می‌کند، گذر در زمان و مکان. اگر مدلول مثالش را بشناسید خواهید فهمید که می‌خواهد بگوید که تدوین بازنمود‌های متفاوت را که بی هیچ ارتباطی با یکدیگرند به هم مرتبط ساخته و بهتر است برای فهم بهتر بگویم که جهت روایی را به واقعیت اضافه می‌کند.

اما این جهت روایی از کجا می‌آید؟ از گسست بین بازنمودهایی که خود هیچ نمی‌گویند، گسست یا همان پرش. گسستی که جهت زمان را با پرش از یک تصویر به تصویر دیگر به تصاویر مطلق اضافه می‌کند و فهم روایی را برای ذهن مخاطب ایجاد.

اما کلاژ چه می‌کند؟ کلاژی که من می‌شناسم گرچه در جهت ایجاد تصوری متفاوت است از آنچه هست اما فرآیند شکل‌گیری این تصور اصلا با زدودن ارتباط زمانی و مکانی تصویر اولیه در کنار دیگر تصاویر است. یعنی در کلاژ چنان تصاویر به هم پیوسته می‌شوند که دیگر از هر جهتی که خود دارند مجرد شده و به یک کل تبدیل می‌شوند. در کلاژ فهم روایی یا محور زمان کاملا بی‌معناست.

در یک کلام خواهم گفت که تدوین حاصل گسست بین تصاویر و ایجاد توالی بین تک‌تک آنهاست اما کلاژ حاصل پیوست آنها و برهم زدن ترتیب و جهت هریک از آنها و ایجاد یک کل. ‏بله هردو چیزی جدید خلق می‌کنند و دلالتی تازه می‌آفرینند و با تصور و تداعی ما بازی می‌کنند اما به هیچ وجه یک شکل که نه بلکه در دو جهت متفاوتند. به نظرم لزومی ندارد تا هردو چیزی را که کنار دست خود دیدیم با یک زبان تحلیل کنیم.

‏از حرف‌های نویسنده راجع به تمثیل کلاژ و تدوین که بگذریم لابه‌لای متن ادعاهایی در باب معماری نمایان می شود که مثلا طراحی فرآیندی رفت و برگشتی است بین پرسش و پاسخ. من در اینجا نویسنده را با ادعایش تنها می‌گذارم.

‏وله الحمد

‏۱۶ بهمن ۹۷

لینک مطلب: نقدی بر جستار دوازدهم

 

جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان