جستار نقد از نوع جستار

کدام معمار؟- ج۱۵

ک

هویت من به عنوان یک معمار وابسته به دانشکده است مانند هر جوانکی که وارد اینجا شده­است. شاید دانشکده[۲] پاسدارهویت موهوم و متزلزلی­ست که معلوم نیست از کجا آمده و قرار است دقیقا به چه درد بخورد.

یک.

من در برابر مسجد جامع عتیق اصفهان، همانی که میراث بی‌بدیل معماری می‌خوانندش، از انفعال نفسانیم نسبت به ترکیب حجمی عجیبش که بگذریم، به تداوم مسجد درطول تاریخ می­اندیشم، به حاکمانی که باب میلشان مسجد را تراش داده‌اند و به جوامعی که جثه‌ی عظیم مسجد را صیقلی کرده‌اند. اما نمی‌دانم که چه­کسی اینجا را برای نخستین بار ساخت و چگونه ساخت. نمی­دانم که که بود که درهای پرتعدادش را رو به بیرون گشود، کدام خشت روی خشت نهاد تا صفه­ی درویش ساخته­شود. حافظه‌ی تاریخی من به کل خالی از نام معمارانی‌ست که در کار مسجد مداخله داشته‌اند، البته اگر وجود داشته­باشد.

اما چرا شهود تاریخی من نسبت به وجود معمار شک می‌کند؟ مگر امر ساخت، آن هم ساخت چنین ساختمان غول‌آسایی بدون واسطه‌ می‌تواند صورت بگیرد؟ بالاخره خواهی‌نخواهی کسی بوده که امر سلطان را به دیده منت بخرد و نیاز جامعه را [هرچند ناخودآگاه] به کالبدی تبدیل کند. بله اگر به کتاب “معماران ایران”[۳] مراجعه کنید نام تعداد کثیری از آن‌ها را در تاریخ گذشته جغرافیای ایرانی پیدا می‌کنید اما این لزوما به معنای حضور معمار در تاریخ پیش از مدرن ‌در ایران نیست. آن معماری که حافظه‌ی من به دنبالش می‌گردد شخصی‌است که اراده او در شکل­گیری فضای معماری اثر مستقیم دارد، کسی است که یکی‌ از عوامل تعیین­کننده در شکل‌دهی اثر معماری است و فضا از دیالوگ پنهان او با کاربر و کارفرما شکل می‌گیرد. در مسجد جامع عتیق این اراده کاملا خاموش است. اگر هم حرفی است در باب صاحب بن عباد[۴] و نظام الملک[۵] و الجایتو[۶]ست یعنی کارفرمایان قدرتمند و در مورد نظام الملک نیمه متخصص. اگر قرار باشد حرفی در آفرینش معماری در این زمین و زمان بزنیم یکسر باید از فرد کارفرما و جامعه­ی مخاطب و تاریخ و جغرافیای منطقه باشد. معماری را در اینجا جامعه (به معنای عام آن) می‌سازد و با معمار سر و کاری نداریم بلکه او تنها مترجمی است که زبان فضا را خوب بلد است و امر ساخت را به عهده می‌گیرد.

دو.

مواجهه­ی من با مسجد شیخ لطف‌الله کمابیش همان­گونه است. یعنی پس از التذاذ، به بستر صفویش می‌اندیشم، این که شیخ لطف‌الله کیست[۷] که چنین دستگاهی برای خود به هم زده و شاید در آخر به کاشی‌کاری‌های درونی آن نگاه می‌کنم و تاریخ این فن از خاطرم می‌گذرد اما در همین اثنا میانه‌ی محراب، آنجا که پیشتر در محراب الجایتو نام خدا و بانی آن خلیفه ماستری[۸] را دیده­بودم نوشته شده: «عمل ضعیف حقیر محمد رضا بن استاد حسین بنا الاصفهانی»!

اینجا جا صدایی که پیشتر از این خاموش بود فریاد می‌زند اگر از من بخواهید که نام معماری را در تاریخ معماری خودمان بگویم بی‌شک نام قوام الدین شیرازی[۹]، معمار مسجد گوهرشاد، به خاطرم می‌آید با آن کتیبه‌اش در رباط شرف که به نوعی می‌گوید: “من اینجا را ساخته‌ام”! اگر بخواهیم امثال این کتیبه‌ها را در زمانه خودمان پیدا کنیم باید سراغ از تابلوهای زرد رنگی بگیریم که در کنار ساختمان های در حال ساخت نصب و در آن کارفرما، ناظر و معمار ساختمان معرفی می شود و البته مسئولیت حقوقی و اجتماعی ساخت را متوجه او می‌سازد.

 

از زمان صفوی و شاید کمی پیشتر، تیموری، شاهد آنیم که معماران هویتی مستقل پیدا می‌کنند و نامشان حتی در تذکره‌ها درکنار دیگر بزرگان درج می‌شود[۱۰]. دیگر مولانا و وزیر و … نیستند که تفننی معماری هم می‌کنند بلکه معماری کم‌کم از یک مهارت تبدیل به حرفه و تخصص می‌شود. آغاز این فرآیند شاید در جهان غرب کمی ملموس‌تر باشد، جایی که کسانی چون آلبرتی و پالادیو تاریخ اندیشه‌ی معماری را آغاز و یا بهتر بگویم از سر‌ می‌گیرند. اندیشه‌ای که لزوما فلسفه و یا امثال آن نیست بلکه شامل گزاره‌هایی منطقی‌ست که رویکرد معمار را در طراحی مشخص می‌کند، به ما می‌گوید که معمار سهم خود را در کنار کاربر و کارفرما در آفرینش معماری چگونه رقم می‌زند. جالب آنکه ما هنوز میراث خوار این سنت هستیم و امثال لوکوربوزیه و رم کولهاس یا چرا راه دور بروم کامران دیبا و فرهاد احمدی در تداوم این سنت هستند.

– این رویکرد به فرآیند طراحی معماری گرچه تاریخی به نظر می‌رسد اما آنقدرها هم تاریخی نیست، بلکه تکوینی است که اگر تاریخی بود توقع آن می‌رفت که به رغم تمام حمایت­های قانونی در حق طراحی و نظارت ساخت که اکنون به به نفع معماران وجود دارد، دیگر شاهد ساخت­و­ساز های بدون­حضور او نباشیم که البته هستیم[۱۱]. اما سوال اینجا نیست که به چه میزان ساخت­و­ساز با حضور معمار صورت می­گیرد و یا چه باید کرد که این حضور پررنگ یا کمرنگ­تر شود. سوال آنجاست که در آینده چه خواهد شد؟ ساده‌ترین جواب آنست که نمی‌دانم! اما از آنجا که بحث بر سر بودن یا نبودن آینده­ی شخص من است ترجیح می‌دهم کمی کف‌بینی کنم!

سه.

سوسور[۱۲] به درستی پیش‌بینی می‌کرد که ایده‌هایش به نحو فزاینده‌ای در علوم اجتماعی به کارگرفته‌شود. او زبان را نظامی از نشانه‌های قراردادی می‌دانست که با قواعدی در محور هم‌نشینی (والبته جانشینی) با یکدیگر نقش بازی می‌کنند. به زودی تبیین او از این پدیده‌ی بشری یعنی زبان در مسائل گوناگونی به کار بسته و شاخه­ی مستقلی به نام ساختارگرایی[۱۳] بر نظریات اولیه سوسور بنیان نهاده شد. ساختارگرایان تمام پدیده‌ها را به شکل نظامی از قواعد و نشانه‌ها تحلیل می‌کردند که همانطور که پیاژه می‌گوید سه ویژگی همه‌شمولی، قراردی و قابل تغییر بودن را دارند[۱۴].

بیایید ماهم کمی جهان را با این عینک ببینیم. می‌خواهم ادعا کنم که هرکس که به آفرینش معماری  دستی برده از قواعد نظام طراحی فضا استفاده کرده و یا ساده‌تر بگویم جمله‌ای به زبان‌فضا ساخته­است. اما این اصلا ادعای جدیدی نیست. برای مثال به زعم من “فرم، فضا و نظم”[۱۵] تلاشی است برای بیان برخی از قواعد حجمی‌ و “زبان الگو”ی الکساندر از زاویه­ی گونه‌شناسی و “بعد پنهان”[۱۶] و “زبان فضا”[۱۷] از درگاه علوم رفتاری وارد می‌شود. اگر از دید هنری هم بخواهیم به معماری نگاه کنیم پژوهش های برایسون[۱۸] در این زمینه جالب توجه است.

اما همه‌ این‌ها به نوعی تبیینی از زبان فضا هستند و نیستند که هرکدام سطحی از این زبان را توصیف می‌کنند. چنان­که هر زبان انسانی از سطوح مختلفی تشکیل می‌شود، مثلا: سطوح آوایی، واجی، تکواژی، صرفی، نحوی، معناشناسی و کاربردشناسی. برای زبان فضا هم می‌توان سطوح مختلفی قائل شد. درواقع زبان فضا چیزی نیست جز نظامی از قواعدی که رابطه‌ی بین عناصر تشکیل دهنده‌ی یک مقوله­ی معماری را تبیین کرده و توسعه می‌دهد.

اما از همه­ی این ها بگذریم، معمار چه کسی است؟ کسی که بتواند این زبان را به کار بگیرد یا جمله‌ای معمارانه بسازد! حال می‌خواهد یک شخص، گروه یا هرچه فارغ از این که برچسب آکادمیک و یا نخورده باشد. مهم جمله‌ای است که ساخته می‌شود و نه شخص مولد آن[۱۹].

اما این جمله چیست؟ پاسخی فضایی به یک سوال. لوکوربوزیه سال‌ها پیش وقتی طراحی خانه را در عصر خود به نقد می‌کشید عامل اصلی عقب‌ماندگی را عدم وجود سوالی واضح برای طراحی خانه می‌دانست[۲۰]. سوالی که معمار باید به آن پاسخ دهد. لاوسون نیز فرایند طراحی را روند پاسخ‌دهی متقن به مسئله‌ای می‌داند که خوب طرح نشده و مبهم است و یکی از قدم های طراحی را تبیین آن می‌داند[۲۱].

اما این سوال چرا خوب طرح نشده؟ ساده است چراکه فاصله‌ای معنادار بین جهان کسی که سوال را طرح کرده یعنی کاربر یا کارفرما و کسی که قرار است به آن پاسخ دهد یعنی معمار وجود دارد. فاصله­ای که برای پرکردنش به ساختار واسطه‌ای نیاز است که البته وجود ندارد. اما همیشه این‌گونه نبوده‌ در گذشته‌ای که از آن یاد شد این جبهه‌بندی مطرح نبود. چراکه کاربر و معمار یا یک­نفر بودند و یا به طور نسبی در یک­جهان زیست می‌کردند و خواسته‌های یکدیگر را گرچه با ساده‌سازی بیش از ‌حد، اما به نحو درخوری درک می‌کردند. وقتی پا به جهان مدرن و پست مدرن می‌گذاریم فاصله­ی میان جهان‌بینی افراد معنادار می‌شود  و معمار به عنوان فردی که باید به کاربر پاسخگو باشد آنقدر از کاربر فاصله می‌گیرد که باید طی فرایندی نیاز­های او را ابتدا درک و صورت‌بندی کند و برای خود به سوالی روشن برسد. سوالی که برای لوکوربوزیه در طراحی کلیسا و پل و … مشخص بود اما در طراحی خانه همچنان مبهم و او تا سوالی نداشت نمی‌توانست به آن پاسخی بگوید.

اما این سوال هیچ‌گاه روشن نخواهد شد اگرچه کسانی مانند رایت تلاش کنند تا با سرک کشیدن در زندگی مردم برایشان خانه طراحی کنند اما بیشتر این فرآیند‌ها به نتایج خوشایندی نرسیده‌اند[۲۲] و مانند خانه­های رایت جایشان در تاریخ متروک معماری است و فقط دانشجویان و علاقه‌مندان از آن خبر دارند. بعضی نیز ساده‌انگارانه معماری مشارکتی را راه‌حل مطلوبی می‌دانند اما فارغ از احتمال اجرایی‌شدنشان باید پذیرفت که این فرایندها بسیار فرسایشی و هزینه‌بر هستند و اگر بخواهم ساده بگویم وقت معمار که هیچ، بیش از همه وقت کاربر عجول امروز را تلف می‌کند. باید پذیرفت فاصله‌ی بین معمار و کاربر اجتنباب ناپذیر و البته جالب است.

شاید باید صادقانه بگویم که حتی کاربر در بسیاری از موارد سوالی روشن ندارد و نیازهای خود را خوب نمی‌شناسد. این ناشی از جهل کاربر نیست و یا قصد بالابردن مقام معمار به عنوان دست خدا روی زمین را ندارم! این مسئله تنها از آن ناشی می‌شود که کاربران در بیشتر موارد با زبان فضا آشنایی ندارند و اگر‌هم دارند بسیار جزیی‌است. این مسئله درست مانند سطح آشنایی مردم عادی جامعه ماست با زبان عربی. مردم ما به واسطه تماس بسیار و آموزش مختصر (۶سال!) در مدرسه با زبان عربی آشنایی دارند و می‌توانند آن را از زبان‌های دیگر تشخیص دهند، بلکه حتی بعضی می‌توانند معنای عبارات و جمله‌ها را متوجه شوند اما کمتر کسی پیدا می‌شود که بتواند با یک عرب‌زبان مکالمه کند یعنی از زبان برای تولید جمله های جدید استفاده کند.

شاید راه حل همین باشد که این زبان (عربی نه! زبان فضا) به طور عمومی آموزش داده شود و هرکس در محدوده­ی نیاز‌های خرد و شخصی خود به نیازهایش پاسخ دهد. اما‌ ممکن است غیرعقلانی به نظر برسد که ما تمام تلاش هایی که یک دانشجو برای معمارشدن و به دست­آوردن دانش نامتعین معماری می‌کند را بر همه­­ی مردم تحمیل کنیم. اگرچه در حال حاضر در برخی مدارس ایران درس معماری ذیل کلاس هنر آموزش داده می‌شود اما به‌نظر این راه درستی نیست. اگر خوب بررسی کنیم نیازهای فضایی روزمره و شخصی یک فرد ذیل مفاهیمی مثل خانه و مانند آن جای می‌گیرد. شاید آموزش‌ها فقط باید در سطحی باشد که هر فرد بتواند این نیازها را برای خود برطرف کند. امروزه شیوه هایی وجود دارد که به افراد تنبلی چون من هرچیزی را اموزش می‌دهد. مثلا یک بار من به‌لطف roseta stone کمی زبان لاتین آموختم!

اما اگر بخواهم جمله­ای لاتین بنویسم، فارغ از این که روش های آموزشی ساده و ابزاری ماند تزاروس­ها[۲۳] وجود دارند، احتمالا خیلی سریع به گوگل مراجعه می‌کنم. چون احتمالا فرصت و حوصله این­ها را ندارم. گرچه ممکن است این کار فرسایشی به نظر برسد و همه افراد در حال حاضر وقت کافی برای این کار را نداشته باشند. به هر حال افرادی مثل پدر من که از هر نوع ساخت­و­ساز گریزانند!

باید پذیرفت وجهی از این مشکل متوجه عقب­ماند‌گی حوزه­ی ساخت ‌است که با آن­که نسبت به چندصد سال پیش بسیار آسان و سریع­تر شده اما هنوز مانده تا با رشد لاکپشتی خودش را به سمت همه‌گیر­شدن ببرد و احتمالا تا مدت‌ها به واسطه در‌حوزه­ی ساخت نیاز داشته باشیم. وجه دیگر نیز حاصل از این تصور اشتباه است که همه چیز باید نو باشد.[۲۴] من هر روز برای احوال پرسی و مکالمات ساده از جملاتی تکراری اما کاربردی استفاده می‌کنم و نه برایم ملال­انگیز است و نه آن­که چاره­ی دیگری دارم. پاسخ‌های معمارانه هم این‌گونه­اند و بسیاری‌شان تکراری. وجود یک طبقه­بندی خوب می‌تواند طراحی را کم هزینه­تر و سریع­تر کند که همین حالا نیز هوش مصنوعی راه زیادی را در این حوزه رفته­است.

ممکن است تاسف بخوریم که اگر هر شخص خانه خودش را خودش طراحی بکند دیگر شاهد خلاقیت‌ها و هنرنمایی­های معماران نیستیم. گرچه بعید می‌دانم که جوهر خلاقیت، آنگونه که کانت تعریف می‌کند، منحصر به معماران و هنرمندان باشد، اما بهتر که نباشیم. معماران سال‌ها زندگی و سرمایه مردم را به بازی گرفته‌اند تا به راه حلی مناسب برسند اما در نهایت به این ادعا رسیدیم که “معماری هنر اتلاف فضاست”[۲۵]. اتلافی از جنس ساختن خانه آبشار و یا چندیگر.

اما قطعا من نیز بر تهران بدون برج آزادی و موزه هنرهای معاصر تاسف خواهم خورد و هرگز خواهان این شرایطی نیستم که از خلق آن­ها جلوگیری می­کند. واقعیت آن است که همه­ی تلاش معماری متوجه تولید فضاهای شخصی و روزمره نیست. احتمالا صاحب مجموعه­ی “ایران­مال”[۲۶] حتی با دانستن قواعد زبان فضا نخواهد توانست چنین مجموعه‌ای را طراحی کند. چراکه پاسخ معمارانه برای این مکان تنها در حوزه نیازهای شخصی او نیست عمومی و اجتماعی است. تولید چنین پاسخ­هایی همچنان باید توسط فردی باشد که تسلط کافی بر زبان فضا دارد و البته حوصله کافی برای یک فرآیند رفت­و­برگشتیِ دموکراتیک بین او و تمام کسانی که به نوعی صاحب حقی در پروژه‌اند. مثلا در این مورد احتمالا می‌شود کل محدوده شمال­غربی شهر تهران. صاحب ایران­مال حتی نخواهد توانست خانه خود را طراحی کند چرا که اگرچه فضایی شخصی است، اما احتمالا بسیار بزرگ است! این موضوع شامل تمام ساختمان­هایی که در ذیل مفهوم گندگی[۲۷] جای می‌گیرند، چراکه رفتارهایشان از نوعی متداول و عادی نخواهد بود و نیاز به بررسی و تحلیل­های جداگانه دارد. به طور قطع حتی در جهانی که همه زبان فضا را بلدند، وقتی صحبت از فضاهایی می‌شود که خواستِ بیش از یک فرد یا یک گروه کوچک را دربرمی‌گیرد و یا به هر نحوی گنده است، باید فردی حاضر باشد که توانایی قابلیت خلق و یا بررسی این گونه فضاها را دارد.

احتمالا شمایی که این متن را می‌خوانید زبان مادریتان فارسی است و به خوبی با آن جمله می‌سازید اما هیچ کدام قطعا نمی‌توانید مثل حافظ شعر بگویید و یا چون علامه قزوینی[۲۸] حافظ را بررسی و تصحیح کنید بلکه فقط در حوزه استفاده و نیاز شخصی خود زبان فارسی را به کار می‌بندید.

در جهانی که تمام افراد زبان‌فضا را می‌دانند و قادر به جمله‌سازی با آن هستند همچنان کسانی وجود دارند که به خلق فضاهای عمومی و آزاد و گنده می­پردازند و یا در زمینه معماری تحقیق و پژوهش می‌کنند و یا مشغول استاندارد سازی و ثبت مقولات طراحی هستند مانند فرهنگستان­های زبان. قطعا در این بین دعاوی خاصی وجود خواهد داشت که باید توسط متخصصان رفع شود و محدودیت­هایی برای نجات شهرها از آشفتگی، که فردی متخصص باید آن‌ها را وضع کند.

در این جهان معماران نقش شتاب‌دهنده‌ها و تسهیل کننده‌های معماری را خواهند داشت چنان که تا امروز بوده و هستند اما نسبت به این امر خوداگاهی ندارند. این وضعیت که ترسیم شد ممکن است شبیه فیلم های علمی و تخیلی باشد. اما بیایید واقع­بین باشیم مگر در‌حال حاضر غیر از این است که تا کسی دستش می‌رسد خود می‌سازد و محتاج معمار جماعت نمی‌شود؟ مگر بیشتر معماران (آن ها که به آرزوی خود رسیده اند!) به کاری جز طراحی این گونه فضاها مشغول‌اند؟

من چنان میبینیم که کسانی که معمار را یگانه فرد سزاوار طراحی می‌دانند آرام آرام در مرداب آرزو هایشان غرق خواهند شد و جهان طراحی بیش از این دموکراتیک خواهد شد. در این مختصری که مطول شد نیز قصد کف‌بینی نداشتم بلکه با عینک شخصیم دنیای شناور به سمت آینده را کمی نظاره کردم و گفتم اگر بخواهد خود را اصلاح کند باید چه کند؟ آیا بی‌معمار خواهد شد؟

[۱]  این نوشته پیش از این با همین عنوان در شماره چهارم فصلنامه دریچه معماری انتشار یافته است.

[۲] مراد دانشکده معماری هنر های زیباست و نه جای دیگر که نگارنده از آن بی‌اطلاع است و مقصود فرد خاصی نیست بلکه روح جمعی حاکم را اراده می‌کند.

[۳] نوشته­ی زهره بزرگ­نیا

[۴] وزیر و ادیب بزرگ دولت آل­بویه که در مسجد جامع عتیق اصفهان مجلس درس داشت و صفه­ی صاحب نیز به نام اوست.

[۵] خواجه­ی بزرگ، وزیر ملکشاه سلجوقی که گنبد اصلی مسجد جامع به امر و نظارت (طراحی؟) او ساخته شده­است.

[۶] از ایلخانان مغول که دو محراب در مسجد جامع به نام اوست.

[۷] از علمای جبل­العامل لبنان که به خواهش سلاطین صفوی به ایران آمد. (متوفی ۱۱۰۵)

[۸] حکمران نطنز در اوایل قرن ۸ که در سال ۷۰۴ بانی ساخت مسجد جامع نطنز شد.

[۱۰]  برای مثال در تذکره­ی مجالس النفایس چنین آمده: “فقیر از زبان بابرمیرزا شنیدم که در مجلس از شاهرخ­میرزا نقل کرده که به استاد قوام­الدین معمار جهت عمارتی اعراض­کرده از نظر انداخت و مدت یک­سال او را از ملازمت و شرف خدمت محروم ساخت، چون استاد صاحب کمال بود در سر سال جهت وسیله­ی دیدار تقویم نجوم استخراج کرد و صدور نواب را واسطه ساخته روی به در دولتخانه­ی میرزا آورد و چون صدور او را پیش آوردند و تقویم او را عرض کردند میراز تبسم فرموده و این بیت را خواند: تو کار زمین را نکو ساختی؟/ که با آسمان نیز پرداختی” ،به نقل از کتاب تیغ و تنبور، ولی­الله کاوسی

[۱۱] به نقلی نامطمئن می‌گویم که بیش از ۸۰ درصد از حجم ساخت­و­سازها در حال حاضر بدون­حضور معمار متخصص صورت می‌گیرد

[۱۲] اگر می­خواهید با ایده­های سوسور این زبان­شناسی سوییسی بیشتر آشنا شوید باید کتاب اورا یعنی “دوره­ی زبان­شناسی عمومی” را بخوانید که البته خود او ننوشته­است!

یا اگر حوصله نداشتید سخنرانی زیر را ببینید: https://www.youtube.com/watch?v=VsMfaIOsT3M

[۱۳] structuralism

[۱۴] Structuralism and Semiotics, Terence Hawkes, page 5

[۱۵] کتاب فرانسیس دی کی چینگ که من نیز مانند تمام دانشجویان معماری تنها چند صفحه­ی اول آن را خوانده­ام!

[۱۶] ادوارد تی هال

[۱۷] برایان لاوسون

[۱۸] ر.ک. زیباشنایی در معماری، ترجمه عبدالله سالاروند، تبیین­های ساخت­گرا

[۱۹] اگر در تاریخ ساختارگرایی پیشتر برویم با رولان بارت آشنا خواهیم شد که در مقاله معروف خود به مرگ مولف قایل شد و سپس به مرگ سوژه خواهیم رسید! یاد بی­معمار نمی­افتید؟

[۲۰] ر.ک. به سوی معماری جدید، ص ۴۶

[۲۱] ر.ک. طراحان چگونه می­اندیشند؟

[۲۲] خانه آبشار فرانک لوید رایت یا ویلا ساوای لوکوربوزیه گرچه از شاهکارهای تاریخ معماری­اند اما هیچ­گاه به درد زندگی مردم نخوردند!

[۲۳] نوعی از فرهنگ­های لغت که مفاهیم مرتبط را در زیل یک مدخل آورده و در واقع پیشنهاد واژه می­دهند.

[۲۴] این تصور شاید به مقدار زیادی متوجه تعریف کانت از خلاقیت باشد که به نحو درخوری در هنرهای تجسمی تاثیرگذار بود.

 [۲۵] فیلیپ جانسون

[۲۶] مجموعه­ای تجاری در شمال­غربی تهران

Bigness [27]

جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان