جستار نقد از نوع جستار

نقدی بر جستار دهم

ن

جستار دهم در نقد یک حالت روانی آشناست. آن‌چنان آشنا که نگارنده از ابتدا با معرفی اصطلاحی عامیانه، یعنی «سانتی‌مانتالیسم» مخاطب را با خود همراه می‌کند. تبیین اصطلاحات عامیانه از اتفاقات جالب‌توجهی است که اخیرا رایج شده و سایت‌هایی مثل urbandictionary لغت‌نامه‌ی اصطلاحات عامیانه‌ای است که از خود مردم می‌خواهد تا آن واژگان را تعریف کند. «سانتی‌مانتالیسم» تا پیش از جستار دهم برای من کاربرد دیگری داشت. ولی حالا متفاوت است؛ اصطلاحات عامیانه بخاطر آن‌که از پشتوانه‌ تعریفی محکمی برخوردار نیستند، به راحتی قابل تغییر اند.
سانتی مانتالیسم «تولید یک موقعیت احساسی خودآگاه» تعریف می‌شود. حالتی که قطعا نویسنده خود و اطرافیانش را در آن موقعیت تجربه کرده و حال به فکر تنظیم و ساختارمند کردن این موقعیت است؛ به همین خاطر در ادامه چهار مثال آشنای دیگر یعنی رفتار مادر، غیرت، پدربزرگ و رفیق را ذکر می‌کند. مثال‌هایی که آشنایند و در جهت آن که جنبه‌ای از سانتی‌مانتالیسم را عرضه دارد.

نویسنده در بند مقدمه به تعریف می‌پردازد، در ادامه مصداق می‌آورد و در نتیجه‌گیری تجویز می‌کند. از جهت روند نوشتاری به خوبی مخاطب را تا پایان با خود همراه می‌کند.

ولی مشکل دقیقا در همان تعریف اولیه از سانتی‌مانتالیسم گنجیده شده. بعد از نگاهی دوباره به تعریف پیشنهادی نگارنده، چند ایراد وارد می‌کنم:
«تولید یک موقعیت احساسی خودآگاه»

ولی مشکل دقیقا در همان تعریف اولیه از سانتی‌مانتالیسم گنجیده شده.

  • شاید بهتر بود عبارت «خودآگاه» حذف می‌شد و یا بجای «خودآگاه» واژه‌ی «غیرطبیعی» بکار گرفته می‌شد. زامبی‌ها قربانی‌هایی هستند که مجبورند بد باشند و این خودآگاهی‌شان کجاست؟ سانتی‌مانتالیسم برای من تقلید از مد است و انسان‌های مقلد و پیرو را چندان آگاه نمی‌بینم. تجسم من از آن‌ها این است که چشم‌هایشان را بسته و به موقعیت خودشان آگاهی ندارند.
  • متهم کردن انسان‌ها به خودآگاهی یعنی مجرم شناختن آن‌ها و نه بیمار دانستن که با روح متن ناهمخوان است. نویسنده در پایان حتی برای تجویز از عبارت «درمان» استفاده می‌کند.
  • امکان اثبات بعضی از مثال‌ها مبنی بر این که آگاهانه صورت می‌گیرد به سختی برایم قابل باور است. برای مثال کسی که لحظه‌ای خوشحال است و لحظاتی بعد پرخاشگر را انسانی احساسی می‌دانم و نه خودآگاه. قرارگیری دو واژه‌ی «احساسی» و «خودآگاه» هم‌نشینی عجیبی است که بر ابهام تعریف افزوده.
  • نویسنده به جهت درمان پیشنهاد می‌کند که صحبت کنیم و بیندیشیم. بسی عالی؛ ولی با ذهن مریض چه کنیم؟! احتمال درمان زمانی بالاست که وی یا خودآگاه خودش را به خواب زده باشد و یا رفقایی معقول داشته باشد؛ در حالی که من نه این حرکت را خودآگاه می‌بینم و متفقیم که همان رفقا و جامعه او را به چنین وضعی کشانده است. من با خودآگاه بودن سانتی‌مانتالیسم مخالفم؛ ولی معتقدم که ممکن است این موجودات احساسی را خودآگاه کنیم. پس به‌پیش!

نقد شد:

جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان