جستار نقد از نوع جستار

نقدی بر جستار دوازدهم

ن

بیایید نوشته هایمان را از شر مقدمه‌ها و موخره‌ها نجات دهیم. گزافه‌گویی هایی که نه می‌گذارند متن خودش حرفش را بزند و نه از بار ابهام آن کم می‌کنند. به نظر می‌رسد برای این جستار شایسته بود اگر هم مقدمه یا پیش‌درآمدی نوشته می‌شود به فهم عمومی از کلاژ پرداخته شود تا این به قول نویسنده «تأویل شخصی» راحت تر فهم شود نه آن‌که خواننده را بیش از پیش در توهم و القای ویژگی‌های ادعایی نسبت به متن غرق کند و او را از اصل ادعا باز دارد. من اما خوشبختانه تجربه‌ای شخصی نسبت به موضوع بحث این جستار داشتم و از جهت‌دهی های نویسنده به دور. پس با تصور خودم به خواندن متن پرداختم.

اما آیا دارم شعر می خوانم؟ اگر نه به من بگویید ’جنون‘ و ’کیمیا‘ و ..‌. بر چه دلالت مستقیم دارند؟ مگر کلاژ موجودی هوشیار است که چیزی را بشناسد؟ ذات طراحی چیست دیگر؟

«کلاژ ذات طراحی را می شناسد. پس پرسش را پس می زند و پاسخ را فرا می خواند. کلاژ راه حلی کیمیا گرانه در مواجهه با این رفت و برگشت جنون آمیز پیش می کشد. کلاژ پاسخی ارائه می کند. »

یا ممکن است که بفهمم این که تدوین به سینما تشخص می بخشد یعنی چه. اما هیچ گاه نخواهم فهمید که ارتقا(؟!)ی سینما به هنر چه معنایی دارد. مگر سینما بدون تدوین ماهیت پیشینی داشته است؟ اگر داشته از چه جنسی بوده که در مسیر خوشبختی خود به هنر ارتقا داده می‌شود؟! اصلا هنر در این جمله چه معنایی دارد؟

«تدوینْ سینما را از یک بازی بی معنی تصاویر متحرک به یک هنر ارتقا می داد.»

در ادامه برداشت نویسنده از تدوین تصریح می‌شود یعنی عنصری که حرکت ایجاد می‌کند، گذر در زمان و مکان. اگر مدلول مثالش را بشناسید خواهید فهمید که می‌خواهد بگوید که تدوین بازنمود‌های متفاوت را که بی هیچ ارتباطی با یکدیگرند به هم مرتبط ساخته و بهتر است برای فهم بهتر بگویم که جهت روایی را به واقعیت اضافه می‌کند.

اما این جهت روایی از کجا می‌آید؟ از گسست بین بازنمودهایی که خود هیچ نمی‌گویند، گسست یا همان پرش. گسستی که جهت زمان را با پرش از یک تصویر به تصویر دیگر به تصاویر مطلق اضافه می‌کند و فهم روایی را برای ذهن مخاطب ایجاد.

اما کلاژ چه می‌کند؟ کلاژی که من می‌شناسم گرچه در جهت ایجاد تصوری متفاوت است از آنچه هست اما فرآیند شکل‌گیری این تصور اصلا با زدودن ارتباط زمانی و مکانی تصویر اولیه در کنار دیگر تصاویر است. یعنی در کلاژ چنان تصاویر به هم پیوسته می‌شوند که دیگر از هر جهتی که خود دارند مجرد شده و به یک کل تبدیل می‌شوند. در کلاژ فهم روایی یا محور زمان کاملا بی‌معناست.

در یک کلام خواهم گفت که تدوین حاصل گسست بین تصاویر و ایجاد توالی بین تک‌تک آنهاست اما کلاژ حاصل پیوست آنها و برهم زدن ترتیب و جهت هریک از آنها و ایجاد یک کل. ‏بله هردو چیزی جدید خلق می‌کنند و دلالتی تازه می‌آفرینند و با تصور و تداعی ما بازی می‌کنند اما به هیچ وجه یک شکل که نه بلکه در دو جهت متفاوتند. به نظرم لزومی ندارد تا هردو چیزی را که کنار دست خود دیدیم با یک زبان تحلیل کنیم.

‏از حرف‌های نویسنده راجع به تمثیل کلاژ و تدوین که بگذریم لابه‌لای متن ادعاهایی در باب معماری نمایان می شود که مثلا طراحی فرآیندی رفت و برگشتی است بین پرسش و پاسخ. من در اینجا نویسنده را با ادعایش تنها می‌گذارم.

‏وله الحمد

‏۱۶ بهمن ۹۷

نقد شد:

جستار نقد از نوع جستار

نویسندگان