جستار نقد از نوع جستار

ام القری؟

ا

اشتباه بسیار ساده ای رخ داده: معماری ابزار قدرت نیست، معلول آن است.

حداقل آن معماریِ جریان اصلی و مورد بررسی در روش های مرسوم سبک شناسی، همواره و همواره فرزند اول قدرت بوده. نیازی هم به آوردن شاهدی چون هیتلر نبود، یا شاید هم بود. شاید هم نویسنده باید تیغ تیز نقد را ابتدا در شکم خود فرو کند، که اوست که نگاه ابزاری دارد، که اوست که از منظر نوشتن متنی در باب معماری قدرت میخواهد نگاه سیاسی خود را قالب کند و نظام ارزش گذاری اش را تحمیل. هر چند با رندی نیت خود را در فواصل سفید بین خطوط پنهان کند. ولی باید بدانیم که این فقط هیتلر نبود که میخواست مُثُل قدرت را در کالبد گنبدها و طاق ها زمینی کند. حتی در دوره ی امروزیِ صلحِ پس از دو جنگ جهانی، حتی در به غایت غیر سیاسی ترین مقوله های انسانی مانند ورزش، قدرت خود را در قالب سازه ی بی معنا ولی بینهایت زیبای تکنولوژیک المپیک لندن نمایان میکند. پس صحبت از ابزاری شدن این چنین معماری کردنی- مصلی، باغ کتاب و …- مانند این است که برویم به همه بگوییم: شما را خداوند با لک لک به پدر مادرتان هدیه نداده بلکه شما مولودِ زاد و ولد طبیعی هستید. جدا؟ خوب شد مطرح کردید چون ما نمی دانستیم توده ی مردم توانایی ساخت بنایی چون مصلی را ندارند. معماری زاییده قدرت است و قدرت زاییده ایده ی غالب در آن جغرافیا. پنهان شدنی نیوده و نیست. تطهیر شدنی نبوده و نیست. صرفا با دموکراتیک کردن روند تصمیم گیری برای ساخت یک بنا، مانند آنچه در بناهای شهری عمومی در کشورهای توسعه یافته رخ میدهد، میتوان عده ی بیشتری را در ساختار قدرت جا داد. همین.

حتی در به غایت غیر سیاسی ترین مقوله های انسانی مانند ورزش، قدرت خود را در قالب سازه ی بی معنا ولی بینهایت زیبای تکنولوژیک المپیک لندن نمایان میکند.

دیگر چیزی که در متن مرا آزار میدهد، نگاه کانالیزه به مقولات چندوجهی است. و چه کانالی دم دستی تر از سیاست و چه مقوله ای چندوجهی تر از معماری. نمونه ی مشابه این را در جایی میخواندم که ادعا میکرد آسمانخراش ها در واقع نمادی از آلت تناسلی مردانه هستند و گنبدها نمادی از سینه ی زنان. و این گونه همه ی فرم ها را در چارچوب سکسیستی خود توجیه میکرد و  بعد آن را وصل میکرد به آرکی تایپ و لیبیدو و فروید و فیلان و بیسار که آی ملت، بیایید شما را از حقیقتی هزار ساله باخبر کنم که تا به امروز دستان قدرت از شما پنهان میکردند. این نوع نگاه، که من اسم اش را نگاه رائفی پوری گذاشتم، نسبت به مسائل پیچیده ای چون معماری در نگاه اول جذاب و در نگاه دوم پوچ و توخالی است. نمبگویم رویکرد نویسنده در این متن این قدر تک بعدی بوده، اما تنه به تنه ی رائفی پور میزند.

با تمام این اوصاف، متن آگاهی بخش است و این برای من بسیار ارزشمند است.  شاید که مخاطب غیر معمار و یا حتی شاید عده ای نه چندان کمی از دانشجویان معماری با خواندن جستار متوجه شوند که امام حسین (ع) آن گنبد طلایی با پرچم قرمز رویش که در تلویزیون نشان میدهند نیست، و حقارت نفس امری است درونی نه تحمیلی از جانب سقف های بلند بیرونی. و این که باغ کتاب بیشتر به درد قرارهای عاشقانه میخورد، و یا شاید اگر کمی عمیق تر شویم این سوال برایمان پیش بیاید که چرا مصلی را تمام نمی کنند برود پی کارش؟

اما ام القری؟ لقمه ای بزرگ تر از دهان متن.

 

 

از علیرضا محمدی
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان