جستار نقد از نوع جستار

نقدی بر نقد «ام‌القری؟»

ن

نقد‌های آقای محمدی را خوانده و نقدهایش در دو پرسش اصلی خلاصه می‌شود:

  • آیا معماری ابزار قدرت است؟
  • در دفاع از نگاه کانالیزه/ارزش‌گذارانه نویسنده که سیاسی است چه پاسخی دارم؟

در پاسخ به سوال اول: آیا معماری ابزار قدرت است؟

  1. معماری ذاتا سیاسی نیست، اما ابزار سیاست می‌شود.
  2. معماری در تعریف قدرت، ابزاری است برای متقاعد کردن و جهت دادن.
  3. معماری برای قدرت، مانند آچاری در جعبه‌ابزاری بزرگ از هنرهای مختلف است که از آن استفاده می‌کند و بعد آن را به گوشه‌ای می‌اندازد.
  4. معماری فقط برای قدرت ابزار است و سبک، راه رسیدن به هدف را تعیین می‌کند؛ هر سبکی می‌تواند بازیچه‌ی قدرت باشد.
  5. معماری ابزار «تظاهر» است.

گزاره‌هایی از جستار «ام‌القری» که در آن واژه‌ی  «ابزار» بکار رفته را کنار یکدیگر می‌چینم. در گزاره‌ی اول ذات دوست‌داشتنی و تداعی‌کننده‌ی معماری را از سیاست مبرا می‌کنم. در گزاره‌های دوم تا چهارم معماری را به مثابه ابزار قدرت می‌بینم؛ اما از دیدگاه قدرت. گزاره‌ی آخر را هم ویژگی هر هنری می‌دانم. بنابراین معماری ذاتا معماری است و آن را تقلیل نداده‌ام؛ مقاله‌ام درباره‌ی رابطه‌ی معماری و قدرت است به همین خاطر طبیعی است که معماری را از دیدگاه قدرت بسط دهم. اما منتقد پیشنهاد می‌دهد که بجای استفاده از گزاره‌ی «معمای ابزار قدرت است.» از گزاره‌ی «معماری معلول قدرت است.» استفاده شود. نقد دقیقی است؛ من همچنان بر ابزاری بودن آن تاکید دارم:

اول، بخاطر آن‌که «معماری» در این مقاله «معماری از دیدگاه قدرت» است و هر چه می‌کوشم که ذهن یک قدرتمند را واکاوی کنم چیزی جز ابزاری بودن معماری به ذهنم خطور نمی‌کند.

دوم، بنظرم «ابزاری» بودن حالتی‌ است خاص‌تر از «معلول» بودن. یعنی علاوه بر این که پذیرفته‌ام که معماری معلول قدرت است، حتی یک قدم جلوتر رفته و معماری را معلولی از نوع ابزاری می‌دانم.

البته جا دارد که از منتقد تشکر کنم؛ چرا که باید یکبار دیگر به حالات دیگر معلول بودن بیندیشم که به غیر از معلولِ ابزاری، دیگر معماری چه جایگاهی در تعریف با قدرت دارد؟

در پاسخ به سوال دوم: در دفاع از نگاه کانالیزه/ارزش‌گذارانه که سیاسی است چه پاسخی دارم؟

اگر بخواهم خودم را در جستار نقد کنم، بزرگ‌ترین عیب را در این می‌دانم که چرا در استفاده از دو مفهوم قدرت «به معنای آن‌چه سیاسی است و مربوط به حکومت‌هاست» و قدرت «در عام‌ترین معنا» از واژه‌ای یکسان استفاده کردم؟ به‌عبارتی معلوم نیست که در کدام دستگاه تعریفی و جهان‌بینی در جست‌وجوی قدرتم؟

به واقع در جست‌وجوی هر دو بوده‌ام که بعد سیاسی آن پررنگ‌تر شده است. با نقد‌های منتقد موافقم که غیرسیاسی‌ترین مفاهیم مثل چرخ و فلک لندن نیز کاملا وابسته به قدرت است. دقیقا در زمان نگارش مقاله نیز با این گزاره موافق بوده‌ام. بنابراین قدرت برای من صرفا یک مفهوم سیاسی یا اقتدارگرایانه نیست. حتی قسمتی از یادداشت‌هایم را که در ویراست‌های پایانی ام‌القری حذف شد را یادآور می‌شوم:

«لئون کریر با آن که طرفدار فاشیسم نبود، اما بخاطر گرایشی که به نئوکلاسیسم داشت در دوران پساجنگ که همه از هیتلر بدگویی می‌کردند حامی سبک و معماری وی بود. او در مقدمه‌ی کتاب خویش که در چاپ‌های بعدی حذف شد می‌نویسد:«آیشویتس بیرکنائو و لس آنجلس بچه‌های یک پدر و مادرند.» و در ادامه پیکره فضایی اردوگاه مرگ آشویتس بیرکنائو را دققا با نمایشگاه جهانی شیکاگو (۱۹۸۳) و کارخانه فولکس واگن قابل قیاس می‌دانست.»

بنابراین به شخصه معتقدم ام‌القری شاید در تعریف قدرت ابهام آمیز برخورد کرده باشد، اما برای سیاست کانالیزه نشده و هیجانی نیست. (البته کاملا می‌پذیرم که برای رابطه‌ی قدرت با معماری کانالیزه شده و این را نقطه ضعف نمی‌دانم. اساسا یک جستار باید حرف و مقصودی داشته باشد.)

منتقد کاملا حساب شده بعد از پاسخ به این سوال، مرا با سوال دیگری روبرو می‌کند که اگر این یادداشت سیاسی نیست، پس صرفا تعدادی گزاره‌های بدیهی است و مثال لک‌لک‌ها را می‌آورد. واقعیت این که یادداشت حاصل دغدغه‌ی یک دانشجو است که در طول چند ماه سعی کرده با واکاوی جامعه و فضا و یا مطالعات موازی و شرکت در حلقه‌ای با همین محوریت به دیدگاهی دست یابد و آن‌ را بازگو کند؛ در طول این مدت فرصت یافتم که در دو جلسه‌ی دفاع مقطع ارشد و دکترا شرکت کنم که هر دو به همین موضوع می‌پرداخت و مهم‌ترین نقدم بر آن‌ها نیز همین مهم بود که «با بیان این نکات و تبیین رابطه‌ی معماری و قدرت چه مساله‌ای حل می‌شود؟» چرا این‌قدر بدیهی است؟ این‌ها درونی‌ترین پرسش‌های من است از رابطه‌ی معماری و قدرت و به‌نظرم مطالعات در این حوزه باید بعد از بررسی دقیق و مطالعات موثق، قدم بعدی را برداشته و به پیشنهاد یا تولید راه‌حل‌های جایگزین یا اصلاح‌کننده‌ی رابطه‌ی معماری و قدرت بپزدازد. البته در پایان علاوه بر تشکر از آقای محمدی بابت نقد وارده لازم می‌دانم میزان بدیهی بودن جستار را بر عهده‌ی مخاطبین می‌گذارم. البته انگ بدیهی خوردن برای من دقیقا بار معنایی منفی ندارد؛ چرا که مسائل فلسفی/عرفانی/اجتماعی زیادی در وهله‌ی اول بدیهی به‌نظر می‌رسد که نیاز به بازاندیشی دارد.

نقد شد:

محمدفرید مصلح از محمدفرید مصلح
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان