جستار نقد از نوع جستار

نقدی بر جستار ۳۴: موجی در دریا

ن

نگارنده‌ی جستار، ابتدا از تفاوت‌ها می‌گوید: از جسم و روحیه‌ی متفاوت و حتی ذهنیت متفاوت دو جنس. سپس از نابرابری‌ها می‌نالد و به‌درستی اعلام می‌کند که «تعداد وسیعی از انسان‌ها از هر قوم و ملت و تاریخی است که این نابرابری را بنا نهادند». اما بعد به‌دنبال این است که علت «جهالت خودخواسته‌»‌ی این جمعیت را پیدا کند. شاید قابل بحث‌ترین مساله همین باشد که او این نابرابری را جهالتی آگاهانه فرض گرفته. در واقع در این عبارت دو پیش‌فرض وجود دارد: اول این که او نابرابری را «جهالت» فرض کرده و بنابر نظر خودش به آن بار ارزشی منفی داده. دوم، این که این جهالت را «خودخواسته» درنظر گرفته است. پیش‌فرض اول قابل پیش‌بینی است و به نظر شخصی نگارنده بر می‌گردد. احتمالا در جهان ارزشی یا روحیه‌ی عدالت‌طلبانه یا وجدان او برابری جنسیتی یک امر مطلوب است. اما پیش‌فرض دوم دیگر به روحیه‌ی نویسنده بر نمی‌گردد که بتواند هرچه که می‌خواهد بیان کند؛ او در واقع میلیون‌ها یا میلیاردها انسان را به این متهم می‌کند که آن‌ها نیز همانند نگارنده به این نتیجه رسیده‌اند که برابری امری است درست؛ لیکن از آن امتناع می‌کنند. قویا شک دارم!

همان‌طور که پیش‌تر نگارنده به تفاوت‌های فکری و جسمی جنسیت‌ها اشاره کرده‌بود، لازم است که این تفاوت‌ها را در هزاران سال ضرب کنیم و از تاثیرات جنسیت بر ذهن و فرهنگ و آثار ادبی تا ناخودآگاه بشر بیندیشیم. نمی‌خواهم بحث را بزرگ کنم و به تحلیل مثال‌های خود نگارنده می‌پردازم: در جایی از «خانم جلسه‌ای» می‌گوید که بصورت سنتی به‌دنبال همسری مطیع برای پسر خودش است. خانم جلسه‌ای نماد یک زن مذهبی است. مذهبی که اسلام است و نگارنده چندسطر پیش‌تر به این نابرابری در این دین اشاره کرده بود. بنابراین از یک انسان مذهبی آیا انتظاری می‌رود که به‌خاطر یک آرمان شخصی، محکم‌ترین واقعیات زندگی و کلام الهی را  زیر سوال ببرد؟ آیا اصلا او این نابرابری را جهالت در نظر می‌گیرد؟ بنظرم در این قضیه باید بپذیریم که اصلا برای او، این جهالت نیست که آگاهانه یا غیرآگاهانه باشد. مثال دوم درباره‌ی رانندگی زنان بود. رانندگی زنان واقعا بدتر از مردان است و این زمینه‌ی طنز است. در جهانی که به‌دنبال آزادی هستیم، هر کسی می‌تواند جوک بگوید و نباید هیچ آزادی را متهم کرد. بخصوص در حوزه‌ی طنز. اما بحثی که می‌خواهم به آن بپردازم این است که در کمال ناباوری، مقصر این قضیه زنان نیستند. بلکه جاده‌ها و خودروهایی هستند که توسط مردان طراحی شده و با الگوی فکری و حسی مردان مطابقت بیش‌تری دارد. در واقع دوست دارم از این اصطلاح استفاده کنم که زنان «قربانی تکامل» شده‌اند. تکاملی که در طول سال‌ها صورت گرفته و گذشته و ریشه‌های ما انسان‌ها را تشکیل می‌دهد و راهی برای فرار و گسست از آن نداریم. زنان هرچه کنند و هرچه شعار دهیم همچنان بدتر رانندگی خواهند کرد. در کتابی که درباره‌ی روانشناسی جنسیت، از آزمایشی می‌خواندم که نتیجه‌ای خارق‌العاده داشت و نشان داد که برابرطلب‌ترین زنان (فمنیست‌ها؟) نیز همچنان در ناخودآگاهشان مردان را از نظر جایگاه کاری بالاتر درنظر می‌گیرند.

آنچه که من می‌بینم این است که که تغییرات فرهنگی عصر معاصر سریع است؛ اما نه آن‌قدری که بتواند تمام تاریخ بشر را بزداید و ریشه‌ای‌ترین مسائل را از نو بنویسد. امسال صدمین سالی است که زنان می‌توانند در انتخابات ایالات متحده‌ی آمریکا شرکت کنند و این دوره به نسبت دوره‌ی مردسالاری همچون برگی است از یک کتاب یا همچون موجی سطحی در چشم‌انداز یک دریا.

 

نقد شد:

محمدفرید مصلح از محمدفرید مصلح
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان