جستار نقد از نوع جستار

نقدی بر جستار ۳۸: زیبایی‌های فاجعه؛ مروری بر شرایط جدید

ن

همیشه فاصله آزارم می‌داد و مرا از بهترین جای کره‌ی زمین، یعنی خانه‌ی مادربزرگم در استان فارس دور می‌کرد. من از بدو تولد در تهرانی زندگی کردم که از خویشاوندانم دور بودم. فقط می‌توانستم سال به سال و در تعطیلات به خانه‌ی دلباز مادربزرگم بروم؛ همین‌طور از خانه‌های عمه‌هایم با هزار معمای کودکانه و فک‌وفامیل‌هایی با شخصیت‌های مختلف. همیشه از مکان‌هایی که دوستشان داشتم دور بودم؛ خیلی دور! خیلی زودتر از این که در انیمیشن «هیولاها» با درهای میانبر آشنا بشوم، این فانتزی را داشتم که بتوانم از طریق در‌هایی به خانه‌ی فامیل‌های مقیم استان فارس سر بزنم. در واقع به‌دنبال یک بی‌مکانی بودم.

تصویر: انیمیشین هیولاها و درهایی بدون بعد فضایی که هیولاها را به اتاق تمام کودکان متصل می‌کند.

سال‌ها گذشت. اینترنت آمد تا ملعبه‌ی دست من و هم‌سالانم شود و بازی‌های آنلاین کنیم و بعد چت‌روم‌ها و فروم‌ها و یاهو مسنجر و گوشی‌های هوشمند و اینترنت همراه. اما در همه‌ی این سال‌ها فضای مجازی هنوز یک چیز اضافه بود. بزرگ‌ترین دغدغه این بود که معتاد فضای مجازی نشویم. گویا نقش محوری در زندگی ما نداشت. بنظرم جامعه در عین استفاده از اینترنت، از پذیرش جایگاه آن امتناع می‌کرد. التهابات ۹۸ چند روزی ما را از اینترنت محروم کرد. چه کارها که خوابید و چه کسب و کارها که آسیب دید و چه پروژه‌ها که زمین خورد. اما سیاست و منافع بزرگ‌تری وجود داشت که از همه‌ی این هزینه‌ها مهم‌تر بود. چند ماه بعد، این بار نه به‌دلیل شرایط سیاسی، که وضعیتی جهانی همه گرفتار یک خانه‌نشینی شدیم. تعطیلی‌هایی که از چهار اسفند آغاز شد و حالا با گذشت نزدیک به دو ماه همچنان قرار نیست که تمام شود. وضعیت عجیبی است. نمی‌دانم اسمش را باید «فاجعه» گذاشت یا خیر؛ اما در آن جستار بحثی که اهمیت داشت این بود که: «فاجعه خارج شدن از ثباتی است که به آن عادت کرده بودیم و ورود به ثباتی دیگر. این وضعیت بینابین را ما فاجعه می‌بینیم. اما از سوی دیگر خود این فاجعه است که به ثبات می‌رسیم». بنابراین جملات بالا را بپذیریم، دنیای پس از قرنطینه دیگر مثل دنیای پیش از قرنطینه نخواهد شد. اما دنیای پسا قرنطینه چگونه خواهد بود؟

چند اتفاق را مسلم می‌بینم: اول این که به فضای مجازی بیش‌تر احترام می‌گزاریم و به این پذیرش قلبی می‌رسیم که بدون اینترنت دیگر زندگی غیرممکن است. همان‌طور که ارتباطات خانوادگی مجازی شد و در رویدادی خارق‌العاده، مهم‌ترین جشنِ طیف قابل توجهی از ایرانیان بصورت تلفنی یا مجازی برگزار شد. از چیزی دارم حرف می‌زنم که همیشه آن را سطحی می‌خواندم؛ اما حالا مجبورم که تمام روابط و تماس‌هایم را با دوستانم از طریق آن انجام دهم و احساساتم را از طریق آن بیان کنم. در این روزها تماس‌های ویدئویی مرسوم شد؛ استادها مجبور شدند به فضای مجازی تن دهند و دانش‌آموزان و دانشجویان در کنار تفریحات و وقت‌گذرانی‌هایشان با گوشی‌هایشان کار جدی کنند. در شگفتم از این که این روزها خواهرم در حال آموزش زبان آلمانی به طفل‌هایی مهدکودکی است و فضای مجازی از دیدگاه آن‌ها، نسبت به نسل ما متفاوت خواهد شد. پدرم این روزها خیلی بیش از گذشته به فکر تماس‌های تصویری با دوستان فرامرزی خود است و تمام مثال‌های بالا نشانه‌ای از یک انقلاب مجازی است. انقلابی که در خانه صورت می‌گیرد و اصلا مکانش دیگر اهمیتی ندارد.

حالا و بعد از دو ماه قرنطینه و عادت به وضعیت جدید این سوال پیش می‌آید که چرا در طول سال‌های گذشته از امکانات و ابزار و تکنولوژی‌های موجود استفاده نکردیم؟ چرا زودتر وبینارها را عادی نکردیم و زودتر متوجه اهمیت ویدئوکال نشدیم؟ بنظرم جواب در خوب یا بد بودن این گزینه‌ها نبود؛ بلکه فرصت نداشتیم که آن‌ها را امتحان کنیم و فقط به‌دلیل عادت‌های قبلی‌مان به سمت این‌ها نرفتیم. ترجیح می‌دهم بجای نامیدن شرایط فعلی به‌عنوان فاجعه، با درنظر گرفتن جوانب مثبت حداکثر آن را یک «بحران» در نظر بگیرم.

نقد شد:

محمدفرید مصلح از محمدفرید مصلح
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان