جستار نقد از نوع جستار

معماری در جهان ناپدیدشده – ج ۲۰ – یک؛ مقدمه

م

«جهان در یک گوی متمرکز بود. سپس فاصله گرفت تا هستی آغاز شود.»، مه‌بانگ

بگذارید این گونه بگویم که مساله‌ی اصلی فاصله است. اما فاصله به خودی خود امر موهومی است، بدون مرجع است، سویه ندارد. مفهومی قائم بالذات نیست. به راحتی تعریف نمی‌شود. بعدش نامعلوم است. ادراک نمی‌شود ولی هیچ کدام مانع آن نیست که ادعا کنم این فاصله است که موجب زایش امور جدید می شود و به توسعه مفاهیم و اشیا کمک می‌کند.

به طور کلی فاصله میان دو چیز موجب چند امر ضمنی می‌شود. اول این که هر فاصله‌ای خواه‌ناخواه باعث تشخیص نوعی تمایز است. تمایزی که نه تنها ماهیت آن دو چیز را جدا می‌کند؛ بلکه باعث می‌شود حرکت (تغییر و تحول یا پیشرفت و تکامل) آن دو در جهات لزوما متفاوتی اتفاق بیفتد. جداافتادگی در ماهیات دو امر علاوه بر این باعث می‌شود که ضمن ادراک ماهیت اولی  برای درک دومی دچار نوعی تعویق شویم. این تعویق یا به جهت قیاس دو ماهیت است یا به جهت سعی در تطابق. به هرروی این تعویق باعث امر دیگری می‌شود: باعث ایجاد تعلیق چه در دستگاه ادراک چه در فاهمه. بگذارید مثالی بزنم. وقتی در یک گالری از جلوی تصویری گذر می‌کنیم. ابتدا قوه ادراک بصری ما کلیاتی از آن را درک می‌کند اما ادراک هنری فقط زمانی اتفاق می‌افتد که ذهن پس از عبور پیام‌های عادی تصویر تمایز این اثر با دیگر آثار را در یک لحظه کشف می‌کند و موجب التذاذ می‌شود. بارت به ادراک اول استودوم و به دومی که نقطه‌ی اطلاع و تمایز را کشف می‌کند، پونکتوم می‌گوید. اما ذکر یک نکته مهم است و آن این که این دو ادراک هر دو راجع به یک ماهیت واحد است و نه اموری مجزا. تنها نکته در آن است که وقتی لذت می‌بریم که برای ذهن فاصله اثر با دیگر آثار روشن می‌شود و می‌تواند خط و مرزی هرچند مبهم برای آن تعریف کند.

اما این امور ضمنی که برخیش برشمرده شد، موجد چیزی نیستند. فاصله وقتی مهم می‌شود که ما برای گذر از آن اجبارا متوسل به واسطه‌ای شویم تا امور مختلف را با نخی به هم اتصال دهیم. یعنی نوعی شروع به ساختن پل می‌کنیم.

دو چیز آ و ب را در نظر بگیرید. برای گذار از آ به ب مسیری طی می­شود چرا که آ و ب فاصله دارند. این مسیر هیچ­گاه از خطی راست نمی­گذرد زیرا اساسا خط راستی وجود ندارد. این مسیر هیچ­گاه یکی نمی­شود؛ چراکه حالت گذار مبهم است. حال در مرحله­ی تکاملی بعد ما برای گذار از آ به ب واسطه­ی ج را تعریف می­کنیم. این واسطه شکل فاصله را تغییر می­دهد و امکانات جدیدی را اضافه می­کند. اما آیا فاصله را کوتاه­تر می­کند؟ نمی­دانم! چراکه اساسا فاصله بعدی ندارد که کمیتش قابل اندازه­گیری باشد. این واسطه خود چیزی است و باعث می­شود حالات گذار متنوع­تر و پیچیده­تر شود.

پس این واسطه‌ها فاصله را از میان بر نمی‌دارند. اما آیا مقدار آن را کمتر می‌کنند؟ نمی‌دانم چراکه فاصله ها از بعدی نیستند که بتوانم کمیت آن را اندازه بگیرم. اما می توانم بگویم که لزوما شکل فاصله‌ی اولیه را تغییر می دهند و خود موجد شکل و صورت می‌شوند. اگر فاصله‌ها را از بین نمی‌برند پس چرا واسطه می سازیم؟ چون چاره ی دیگری نداریم.

در مرحله بعد برای گذر بین این سه شی جدید باز هم به برساخت واسطه‌ها روی می‌آوریم و باز نظام فاصله‌ها را تغییر می‌دهیم تا جایی که این فاصله‌ی دوسویه ساده تبدیل به نظامی از چیزهای گوناگون می شود که با روابط گوناگونی از هم فاصله دارند. بله ما سیستمی از نشانه هایی داریم که با هم روابطی دارند. بهتر بگویم ما یک زبان داریم.

این دو چیز اولیه هرچیزی می­تواند باشد: می­تواند انگاره­ی ذهنی و جهان پدیدار باشد که فاصله­ی آن فلسفه را می­سازد یا می­تواند تهران و قم باشد که فاصله­اش از جنس اتوبان تهران-قم است و وقتی مثلا واسطه­ی ورامین به میان می­آید. از راه ورامین هم می­شود به قم گذار کرد، البته فراموش نکنیم ورامین هم خود چیزی ببخشید شهری است!

فاصله­ ماده­ی اولیه جهان (انگاره­های) ماست و ما به هر نحوی برای تعامل با آن به واسطه­ها روی می­آوریم. واسطه­هایی که نتیجتا موجب پیدایش یک نظام واسطه­ای یا زبان در همه­ی امور می­شوند. یعنی به بیان ساده، دستاورد بشر در هر ساحتی زبان است.

«پس پایین برویم تا وحدت زبان آن ها را از بین ببریم. و خداوند آنان را در سراسر زمین پراکنده کرد.»، سفر پیدایش، برج بابل

ادامه دارد…

جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان