جستار نقد از نوع جستار

معماری در جهان ناپدیدشده – ج۲۲ – قسمت دوم؛ نام

م

بشر در ابتدای تمدن نوزادی بود که تا چشم گشود، جهانی پدیدار بیرون از ذهن خویش دید‌. اولین چالش این نوزاد شاید این بود که با این جهان ارتباط برقرار کند. باید فاصله‌ی خودش و ذهن خودش (که احتمالا لوح سفیدی بود) را با این جهان می‌پیمود تا بتواند در این جهان زیست کند. اما چگونه؟

اگر پیرو یکی از ادیان سامی باشید (که اگر نباشید هم چندان مهم نیست) می‌دانید که پدر ما وقتی از باغ عدن به زمین هبوط کرد هیچ نداشت و «فتَلقی آدم من کلمات ربه» «و علم آدم الاسما‌ء کلها». خداوند در اولین اقدام به او کلمات و نام چیز‌ها را به او آموخت. اشلوفسکی هم در مقاله‌ی خود، رستاخیز کلمات، که به نوعی مانیفست فرمالیسم روسی است، از این حرف می‌زند که انسان اولیه که بر همه چیز نام نهاد شاعر بود. اما به نظرم بیش از آن که شاعر بوده باشد ناگریز بود از این کار. چرا که دستگاه اندیشگانی ما برای تفکر نیاز دارد که فرم هر چیز را برای خود احضار کند. این فرم در ابتدا شاید شکل سه بعدی آن اشیا بود که خیال می‌شد ولی تحول وقتی رخ داد و انسان توانست فاصله‌ی چیزها را و سپس تمایزشان را درک کند و برای هر یک حد و حدودی قائل شود. سپش برای هر یک نامی برگزید.

این نام اولین واسطه‌ای بود که فاصله‌ی جهان ذهنی انسان با طبیعت آن را ایجاد کرد‌. این نام گرچه ماهیت فاصله را بین این دو تغییر داد، پیمودن این فاصله را برای انسان راحت‌تر کرد و در عین حال این رابطه را پیچیده‌تر کرد. این مسئله امکانات جدیدی را نیز برای انسان به وجود آورد. کوچک‌ترینش این بود­­­­ که می‌توانست به مفاهیمی که غایبند فکر کند. اما قضیه اینجا تمام نمی‌شود. کلمات که خود برای پیمودن فاصله‌ی بین ذهن و جهان بیرون به وجود آمده بودند خود جهانی خلق کردند. جهانی که اجزایش خود واسطه‌هایی بودند و حال نشانه‌هایی که زبان بشر را شکل می‌دهد. «زبان نظامی است از نشانه‌ها که در روابط هم‌نشینی و جانشینی با هم تعریف می‌شوند.»

باز هم فاصله‌ی ذاتی بین این مفاهیم موجب ایجاد واسطه‌هایی جدید شد. واسطه‌هایی که دیگر لزوما ما به ازایی در جهان خارجی نداشتند؛‌ مفاهیم انتزاعی. بین انسانی که بر روی حجم سبزی نام درخت گذاشت و آنی که الهیات را از میان این واسطه‌ها در فرآیندی تکاملی برساخت قرن‌ها فاصله است. اما این قرون صرف تولید و توسعه این نظام شد و دائما فاصله‌ها واسطه‌هایی جدیدتر و پیچیده‌تر را خلق کردند.

 انسان رفته رفته به زبان عادت کرد و دیگر تمام جهان بیرون خود را با این جهان درک می‌کرد. گاهی اوقات حتی از جهان پدیدار چشم بربست و مشغول سیر در جهان ایده‌ها شد. حتی پا را فراتر گذاشت و این جهان را برآمده از جهان کلماتش دانست که «در ابتدا کلمه بود و آن کلمه نزد خدا بود و آن کلمه خود خدا بود…» (انجیل یوحنا،‌ باب اول)

جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان