جستار نقد از نوع جستار

اگر این هم یک خواب باشد چه؟ – ج ۲۵

ا

اولین خوابی که هنوز آن را به‌خاطر دارید برای چه سنی است؟ برای من تقریبا به بیست سال پیش باز می‌گردد و این برای یک انسان ۲۳ ساله خیلی قدیمی است. اگر بخواهم خلاصه تعریفش کنم: گوریلی به من حمله‌ور شده بود و من از شدت ترس با فریاد از خواب بیدار شدم؛ یک‌بار دیگر دایناسوری در خانه به دنبال ما می‌گشت و من با ترس و ناامیدی به دنبال پناه بودم؛ باری دیگر، خواهرم را از دست داده بودم. یادم نمی‌رود که بعد از آن خواب، با چشمانی اشک‌آلود از خواب بیدار شده بودم تا از سلامت خواهرم در «این» دنیا مطمئن شوم! آن‌قدر بار این احساسات برایم سنگین است که غیرممکن است که فراموششان کنم. اما ‌آنچه مرا به شگفتی وا داشته این است که این خواب‌ها با قدیمی‌ترین خاطراتم برابری می‌کند! یعنی چه از لحاظ قدمت و کیفیت حالا هر دو را که تداعی می‌کنم، هر دو از یک کیشند: فراموش شده و دروغین. گویی فقط خودم می‌توانم تشخیص دهم که کدام یک واقعی یا «خاطره» است و کدام‌یک دروغین یا «خواب»!

اما خواب‌هایم فقط به گذشته محدود نیست؛ گاه واقعه‌ای را خواب می‌بینیم که جاری است و حتی پیش‌گویی است از آینده. خواب بی‌زمان است؛ بی‌مکان است و حتی گاه به جسمم هم پایبند نبوده! یادم می‌آید یکبار سگ تن‌تن شده بودم و با او به ماجراجویی می‌پرداختم! اصلا نقش این بدن چیست؟ بنظرم بدن چون کشتی بزرگی است که در بیداری به اجبار باید با جاذبه کنار بیایید و صرفا بر سطح آب براند؛ اما به محض خوابیدن، دیگر جاذبه‌ای بر این کشتی حکمفرما نیست و کشتی می‌تواند به عمق دریا رفته و یا در آسمان‌ها پرواز کند. اما هر چه هم که دور شود، به این کشتی لنگری وصل است که ما را به این لحظه متصل کند تا با صدایی بلند یا نوری شدید ما را به این لحظه بازگرداند. جسم با آن‌که حاکم خواب‌ها و توهمات نیست، ولی بر کیفیت خواب تاثیرگذار است. همان‌طور که اگر با  تب و بیماری بخوابم، احتمال کابوس دیدنم بالا می‌رود. بنابراین بدن یا لنگر کشتی بی‌تاثیر نیست.

بدن چون کشتی بزرگی است که در بیداری به اجبار باید با جاذبه کنار بیایید و صرفا بر سطح آب براند؛ اما به محض خوابیدن، دیگر جاذبه‌ای بر این کشتی حکمفرما نیست و کشتی می‌تواند به عمق دریا رفته و یا در آسمان‌ها پرواز کند.

اما این تن، تنها یک لنگر نیست؛ بلکه حاکم عالم بیداری و بستر خواب است. به همین خاطر می‌تواند به ما کمک شایانی کند. بگذارید مثالی بزنم:  مستندی می‌دیدم که محققین با تمریناتی مداوم سعی می‌کردند با استفاده از علائم بیرونی مثل نور انداختن در چشم فرد خواب آلود، به افراد این خودآگاهی را بدهند که آن‌ها در حال حاضر در خواب به‌سر می‌برند. خیلی عالی است! چون دیگر در صورتی که فرد به این «خودآگاهی برسد که در خواب است، می‌تواند در عالمی که در آن زندگی می‌کند -یعنی خواب- آزاد باشد و حتی از کابوس‌ها نترسد! به‌عبارتی فقط باید بداند که خواب است! همین را فهمیدن خیلی مهم است. یکی از نشانه‌های دیگر برای این که بدانیم خوابیم این است که در عالم رویا، معمولا جزئیات کم‌تر است! نمی‌دانم این مشکل چقدر برای شما رخ می‌دهد که در خواب خوابی دیگر ببینید؟! من کم با این مساله روبرو نشده‌ام! اما فقط به یک نتیجه‌ی قطعی رسیده‌ام که وقتی که یک خواب در خواب دیگری می‌بینم کیفیت، وضوح کیفیت و جزئیات آن به مراتب از خواب اصلی کم‌تر است. پس بیایید با آخرین رویایم هم روبرو شوید: اگر «این» وضعیت و این جهان بیداری ما هم یک خواب باشد چه؟!

در صورتی که فرد به این «خودآگاهی برسد که در خواب است، می‌تواند در عالمی که در آن زندگی می‌کند -یعنی خواب- آزاد باشد و حتی از کابوس‌ها نترسد! به‌عبارتی فقط باید بداند که خواب است! همین را فهمیدن خیلی مهم است.

نشانه‌هایی وجود دارد که می‌تواند با این که الان در خواب هستیم تطابق داشته باشد: ما در این دنیا یک تولد و یک مرگ داریم که به آغاز و پایان یک رویا می‌ماند. اولش با یک ناآگاهی و ابهام شروع می‌شود و بعد لحظه مرگ همچون همان لنگر کشتی می‌ماند که ما را به دنیای واقعی‌تر فرا بخواند. این لنگر گاه ما را از «این» جا خیلی آرام ما را بیدار می‌کند: مثل بیدار شدن بر اثر فشار مثانه و ترجمه آن به زبان «این‌»جهانی ما می‌شود پیری دور و درازی که کم‌کم بدن ما را نحیف‌تر می‌کند تا در پایان از خواب بیدار شویم؛ گاهی هم بر اثر یک صدای بلند از خواب بیدار می‌شویم که شاید ترجمه‌اش به زبان «این‌»جهانی بشود تصادف ما با یک ماشین! نمی‌دانم اگر الان خواب باشیم، بعد که بیدار شدیم چه می‌شود؟! شاید مثل آیین هندوها با تناسخ به جسمی دیگر و زمانی دیگر منتقل شویم و به خوابی دیگر فرو رویم. شاید هم باز در یک خواب دیگر از خواب بیدار می‌شویم. اما مساله فعلا این نیست! فکر کنم مساله این است که مثل آن مستندی که گفتم، نسبت به خواب بودنمان آگاه شویم! اگر مثل آن مستند باشد، باید منتظر نشانه‌ای باشیم –مثل همان چراغ‌قوه‌ای که به چشممان می‌اندازند- و این نشانه را دریافت کنیم و این جز با تلاش برای درک همین خوابی که در آن گرفتار شده‌ایم میسر نمی‌شود. پس سعی کنیم «این» خواب را درک کنیم و «به‌قول آن شعار پپسی «در زمان حال زندگی کنیم.»! می‌دانم کار سختی را به شما محول‌کرده‌ام! پس پیش از آن علی‌ای حال سعی کنید وقتی در «این» دنیا به خواب رفتید کنترل خوابتان را بر عهده بگیرید تا حداقل در خواب خودتان قدرت بلامنازع شوید. از خوابتان لذت ببرید. چرا که یک سوم عمرتان همین است!

محمدفرید مصلح از محمدفرید مصلح
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان