جستار نقد از نوع جستار

پشت سنگر؛ با قمقمه‌های خالی – ج ۲۹

پ

یکی از دوستانم از فروید نقل‌قول می‌کرد: « اگه تو خوابهات خودت رو همش درحال انجام کاری می‌بینی و اون تکرار میشه، احتمالاً اگه توی جامعه‌ی دیگه‌ای بزرگ می‌شدی، اون کارها رو انجام می‌دادی.»

از جای دیگری شنیده بودم که بعضی از آدمها با تمرین و تمرکزهای خاص می‌توانند هنگام خواب رویاهای خود را انتخاب و کنترل کنند.

خانم الف با صدای زنگ تلفن همراهش مرز باریک بین خواب و بیداری را شکست و بالش‌ اضافی و پتو را از خود دور کرد. وقتی به اینترنت وصل شد، هجوم اعلان‌ها چیزی را در دلش فرو ریخت. ساعت هر چه که بود، گوشی را به گوشه‌ای انداخت و دوباره به خواب فرو رفت. یادش می‌آمد یکبار در خواب راه رفته؛ می‌داند که تقریباً هر شب در خواب حرف می‌زند.

اگر اقلیتی را که در شبانه‌روز به سه الی چهار ساعت خوابیدن بیشتر احتیاج ندارند کنار بگذاریم، ما تقریباً نصف عمرمان را در خواب سپری می‌کنیم. مثلاً یک شخص بیست ساله که حدوداً و تسامحاً هشت سال خوابیده، در این ساعات چه بر او گذشته؟
از خواب می‌توان تفسیرهای متفاوتی کرد. خواب می‌تواند مجالی برای نیمه‌ی‌ناهشیار درون ما باشد، گاهی خواب‌هایی که می‌بینیم به چیزهای فرابشری نسبت می‌دهیم، گاهی آن را منبع بزرگ و سرشاری برای الهاماتی می‌یابیم که گره از کار زندگی در بیداریمان می‌گشاید. اما گاهی خواب نوعی درگیرشدن در یک نبرد فرسایشی با عاملی ناشناس است. خوابیدن به مثابه‌ی سنگرگرفتن پشت لحاف و متعلقات دیگر برای روبه‌رو نشدن با زندگی‌ای که شاید پر از هراس و اضطراب است و شاید از شدت یکنواختی پهلو به مردن می‌زند. وقتی به زور از خواب بیدارمان می‌کنند (یا خودمان به زور بیدار می‌شویم) همان چند لحظه‌ی اول پرسش‌های اساسی‌ای که معمولاً به سختی جوابشان را می‌دهیم به سراغمان می‌آیند. جوابی که به این پرسش‌ها می‌دهیم وضعیت ما را مشخص می‌کند. اما اگر سؤالی برای پرسیدن نبود چه؟ اینجا خواب سنگری دربرابر زندگی پیش رویمان می‌شود.
کمی به قبل‌تر از لحظه‌ی بیدارشدن و بلندشدن از تخت‌خواب برمی‌گردیم. لحظاتی قبل از زمانی که از خودمان می‌پرسیم که چرا زندگی می‌کنیم. ما به طور معمول خواب می‌بینیم و بسته به عقاید و نوع شخصیتمان برداشت‌های متفاوتی از خوابهای خود داریم یا ارزش‌های متفاوتی برای خواب‌های خود قائل هستیم. خواه خواب‌ها را به اندازه‌ی تلاش مغز برای بازیابی خودش ناچیز بیانگاریم خواه با دیدن یک خواب مسیر خود را تغییر دهیم. آدمهایی که به دسته‌ی دوم تعلق دارند از نظر اکثر ما خیلی عجیب و شاید خرافاتی‌اند اما همین قدرت خواب‌دیدن ما را به تحیر وا می‌دارد گرچه تا این اتفاق برای خودمان نیوفتاده باشد، آن را باور نخواهیم کرد اما حرف مهم این است که خواب در همین دنیای امروزی به اندازه‌ی زمان‌های قدیم قدرتمند و قابل‌اعتناست. اما این تغییر ناگهانی را چطور می‌شود فهمید؟ آیا اینطور نیست که کلنجار‌های دائمی ما با خودمان وقتی در هیئت خواب متجلی می‌شود، نتیجه را پیش چشم ما می‌آرد؟‌ حتیٰ اگر نتیجه به قیمت انتخاب‌کردن سبک زندگی کاملاً وارونه‌ای باشد که امروز انتخاب کرده‌ایم؟
کم‌کم داریم تصویر «ما دقیقاً در نصف عمرمان با خواب چکار می‌کنیم؟» را روشن می‌کنیم. خواب‌ها سایه‌ی ما هستند. خواب‌ها صدای فروخورده‌ی ما هستند. خواب یکی از لذت‌بخش‌ترین کارهایی‌ست که هر انسان در طول زندگی‌اش انجام می‌دهد. خواب کاری است که آدمها وقتی ناراحتند، به آن پناه می‌برند.
اما با وجود اینکه ما ماهیتی مشخص برای خوابیدن قائلیم اما ممکن است در بیداری هم رویاهایی ببینیم که مشابه آن را در خواب دیده‌ایم. بعضی از افراد هشیار گاهی از خودشان می‌پرسند که نکند همین الان هم در خوابیم؟

 

 

 

 

منا شاطری از منا شاطری
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان