جستار نقد از نوع جستار

کاریکاتورهای آموزش عرفی – ج۳

ک

از قرن هجدهم که فنون نو وارد معماری شد، آدمی اجازه یافت تا از برخی محدودیت‌هایی که تا پیش از آن طبیعت جلوی پایش گذاشته بود، گذر کرده و ساختمان‌هایی بزرگ‌تر و با تناسباتی جدید بنا کند. تحولاتی که در حد تغییر سبک نماند و لازم بود تا معماران از سنت های خویش دست کشیده و به تجربه بکوشند تا ساحت‌های اجتماعی، فرهنگی و زیبایی‌شناسانه‌ را بازتعریف کنند. بدنبال این تغییرات، شرایط ایجاب می‌کرد تا آکادمی‌های آموزش معماری با رویکرد جدید تاسیس گردد که آغاز آن در ایران همگام با تولد رشته‌ی مهندسی معماری در دانشگاه تهران بود. اما بیاییم و در رویکرد آموزشی خویش مداقه کنیم:

بنظر در این رویکرد سعی داریم تا به طرح‌ و طراحی در معماری توجه کنیم؛ آن‌گونه که انگاری فرم‌، تناسبات و زیبایی‌هایی وجود دارد که باید آن‌ها را با سعی و خطا و در تصحیحات (کرکسیون‌‌ها) بیابیم و بدلیل تمرکز استاد‌هایمان بر مقولاتی مثل کانسپت و مفاهیم زیبایی‌شناسانه و بدنبال آن به‌خاطر ذات ناپیدای زیبایی، گونه‌ای از آموزش موهوم پدید می‌آید؛ انگاری که «چیزهایی» وجود دارند که ما از آن مطلع نیستیم و باید همانند کودکانی نوپا، آرام آرام در کنار بزرگ‌ترها آداب طراحی را فراگیریم! در رویکرد فعلی یا عرفی وجود دارد یا توهم وجودش می‌رود؛ اما با پذیرش هر کدام، این سوال پیش می‌آید که مرزهای تبعیت از عرف‌ها در طرح‌هایمان تا کجاست؟ آیا نباید صرفا در محدوده‌ی مفاهیم زیبایی‌شناسانه متوقف گردد؟ چرا دانشجویان تصحیحات اساتید را مانعی برای تجربه‌‌های جدید در طرح‌های خویش می‌بینند و از بیم آن عادت می‌کنند که کم‌تر به نوآوری بپردازند؟ آیا در قرن بیست‌ویکم، فنون معماری و سبک‌ها آن‌قدری محدود است که ما در طرح‌هایمان به آن می‌پردازیم؟

عرف‌های آموزشی تا جایی فرا رفته که همچون سنت‌های معماران قرن هجدهمی (که در ابتدای یادداشت به آن اشاره شد) به‌سان مانعی ذهنی ما را از تجربیات جدید منع می‌کند؛ این بدان معناست که بسترهای آموزشی جدیدی که ابتدا قرار بود ما را در بازتعریف ساحت‌های جدید معماری یاری دهد، خود اسیر سنت‌هایی شده که من این را «آموزش عرفی» می‌نامم.

بسترهای آموزشی جدیدی که ابتدا قرار بود ما را در بازتعریف ساحت‌های جدید معماری یاری دهد، خود اسیر سنت‌هایی شده که من این را «آموزش عرفی» می‌نامم.

این‌چنین است که ما کم‌تر محتاج اندیشیدن و نقد می‌شویم و استاد و دانشجو این فرصت را دارند تا در کنار یکدیگر به مدارا درس‌ها را پاس کنند. این‌چنین است که قضاوت (ژوژمان) در طرح‌های یک تا پنج معنایی ندارد و به نمره‌دهی غیرشفاف هر ترم‌مان عادت داریم؛ چرا که ما در تعیین عرف‌ها و بدنبال آن در تعیین معیارها حقی نمی‌بینیم و در نتیجه نسبت به مطالعه‌ی آثار و کتاب‌های معمارانه رغبتی نداریم.

ما در تعیین عرف‌ها و بدنبال آن در تعیین معیارها حقی نمی‌بینیم و در نتیجه نسبت به مطالعه‌ی آثار و کتاب‌های معمارانه رغبتی نداریم.

نگاهی هم به معیار اعظم(!)، یعنی کنکور سراسری داشته باشیم: بنابه حرف استادها، دانشجویان دانشگاه تهران در بخش «درک عمومی معماری» سرآمدند که این از برکات آموزش عرفی است. اما در کاریکاتوری بودن این سیستم، همین بس که درک عمومی به‌تنهایی نمی‌تواند جور ناکامی‌های دانشجویان دانشگاه تهران در دیگر قسمت‌های کنکور را بدهد و در نهایت تعداد قبولی‌های بچه‌های دانشگاه تهرانی از طریق کنکور به حداقل می‌رسد. برای خلق یک چهره‌ی کاریکاتوری باید به چند عضو چهره زیاد پرداخت تا تناسبات کلی به‌هم ریزد!

نقدی بر جستار سه: عرف کاریکاتوری - محمد جواد احمدی زاده

اولین بار که شاید ماه ها پیش بود وقتی این متن به چشمم آمد با خواندن همان چند سطر اول با خودم گفتم:

” از همان متن های توصیفی کلیشه ای است.”

که بود. بند اول توصیفی است کلی و شخصی از وضعیت معماری و البته آموزش معماری. در حکم پیش درآمدی است که باید مخاطب را برای ورود به بحث آماده کند که البته نمی کند. به کلمات آخر که می رسی ناگهان میان ساختار درسی دانشکده معماری دانشگاه تهران رها می شوی.

اگر دانشجوی این دانشگاه یا مطلع از وضع آن نباشید با نگارنده همدلی نمی کنید. نگارنده توصیف وضعی را جهت داده که مخاطب از آن بی اطلاع است. البته باید این نکته را در نظر داشت که این متن برای یک مجله دانشجویی فراهم آمده است. در ادامه پای درد و دل نگارنده می نشینیم که البته شکلی علت و معلولی به خود گرفته و قرار است مجاب شوید که با متنی ساختارمند مواجه هستید.

همان اواخر بند دوم ناگهان پرسش از مخاطبان موهومی مطرح می شود که گویی استفهام انکاری است اما معلوم نیست از کجا آمده؟! تا پیش از آن مشغول درک این مشکل بودیم که سلایق و جهان بینی های محدود اساتید معماری دانشگاه تهران در طرح های تحصیلی غالب است اما “فنون معماری و سبک ها ” سر و کله اش از کجا پیدا شد نمی دانم.

کلمه اول بند دوم یادتان می آورد که نوشته راجع به ” کاریکاتور های آموزش عرفی” بود. معنای عرف را از لابه لای سطور کشف کردیم که “مقولات اساتید” بود اما کاریکاتور؟ به آخر مطلب که می رسیم شکل توصیفی کم کم ما را بدرود می گوید و شکایت از ساختار دانشکده و کنکور و دیگر مسایل سر و کله شان پیدا می شود و تازه می فهمیم کاریکاتور چیزی نبود جز پرداختن بیش از حد به درک عمومی معماری در دانشکده.

راستش را بخواهید خودم هم نفهمیدم که چطور در چند سطر از معماران قرن هجدهمی که ندانستیم که بودند به درصد کنکور کارشناسی ارشد رسیدیم. خود این موضوع یک کاریکاتور است به نظرم. کاریکاتور عرف ما در توصیف همه چیزها. هر چه باشد.

وله الحمد

۸ مرداد ۹۷

لینک مطلب: نقدی بر جستار سه: عرف کاریکاتوری

نقدی بر نقد جستار سه: رسالت متن - محمد فرید مصلح
در پاسخ به نقد وارده، لازم دیدم که به چهار مساله اشاره کنم:
۱- جایگاه متن و نوع مخاطب
۲- رسالت متن
۳- در دفاع از «کاریکاتور» و «عرفی»
۴- منابع اصلی متن

۱- مخاطب و جایگاه عرضه است که تعیین می‌کند که این اندیشه را با کدام منطق نوشتاری و لحن در بند کلمات بکشانیم تا به رسالت خود عمل کند. «کاریکاتور‌های آموزش عرفی» همان طور که منتقد اشاره می‌کند برای یک نشریه‌ی دانشجویی انجمن علمی معماری به‌نگارش درآمده و مخاطبینش کسانی هستند که با نگارنده تجاربی مشابه دارند. از ابتدا هم انتظار می‌رفت که این یادداشت در بخش «دیدگاه» مجله منتشر شود. اما پیش‌فرض من بر آن است که مخاطب و نویسنده در درک آموزش معماری تجاربی مشترک دارند و سعی کرده‌ام تا با نقد‌هایم مخاطب را به یاد شرایط و تجارب خویش بیندازم و او را با متن همراه کنم.

از ابتدا هم انتظار می‌رفت که این یادداشت در بخش «دیدگاه» مجله منتشر شود.

۲- شاید بزرگ‌ترین رسالت متن، توصیفی درست از وضع فعلی ما و هم‌چنین استعمال (یا حتی ابداع) اصطلاح «آموزش عرفی». حقیقتش از برچسب «توصیفی» بودن احساس شرم نمی‌کنم و بنظرم یکی از مشکلات ما عدم وصف‌حال واقع‌بینانه‌ی خودمان است؛ به همین خاطر تلاش کردم که برای وصف این وضعیت که پیش‌زمینه‌اش تجارب مشترک می‌باشد را در اصطلاح من‌درآوردی «آموزش عرفی» خلاصه کنم. معتقدم که اصطلاحات در صورتی که مستعمل واقع شوند می‌توانند جمع بزرگی از مردم را هوشیار کنند و یا حداقل چون تلنگری برای مخاطب واقع می‌شوند.
بزرگ‌ترین رسالت متن، توصیفی درست از وضع فعلی ما و هم‌چنین استعمال (یا حتی ابداع) اصطلاح «آموزش عرفی»
۳- بنظرم، در وصف دو کلمه‌ی عرف و کاریکاتوری بودن، به حد کافی اشاراتی شده. همان طور که منتقد به درک «عرف» رسیده و آن را «مقولات اساتید» می‌داند. اما شاید اشارات به «کاریکاتور» مستتر تر باشد. درست که تاکید بر «درک عمومی کنکور» است؛ اما بنظرم جمله‌ی بعدی دقیقا به وجه دیگر کاریکاتوری بودن مساله اشاره دارد: «اما در کاریکاتوری بودن این سیستم، همین بس که درک عمومی به‌تنهایی نمی‌تواند جور ناکامی‌های دانشجویان دانشگاه تهران در دیگر قسمت‌های کنکور را بدهد و در نهایت تعداد قبولی‌های بچه‌های دانشگاه تهرانی از طریق کنکور به حداقل می‌رسد.» بدین معنا که نقطه‌ی اغراق‌آمیز کاریکاتور -درک عمومی- مطرح شده و از خواننده می‌خواهیم که خودش به بررسی نقاط ضعف سیستم بپردازد و علت‌ها را جست‌وجو کند. البته قضاوت با مخاطب است که این مساله‌ی مستتر چقدر قالب درک بیان شده…
نقطه‌ی اغراق‌آمیز کاریکاتور -درک عمومی- مطرح شده و از خواننده می‌خواهیم که خودش به بررسی نقاط ضعف سیستم بپردازد و علت‌ها را جست‌وجو کند.
۴- یادداشت نوشته‌شده از دو منبع اصلی تغذیه شده: اول، تجارب آموزشی نگارنده و دیگر، مقاله‌ای در باب تغییر شرایط معماری از قرن هجدهم و ضرورت تغییر دیدگاه. تلاش من معطوف به این نکته بود که در بند اول، خیلی کوتاه به تغییرات معماری در قرن هجدهم بپردازم و تاکید کنم که آموزشی جدید باید وجود داشته باشد «تا ساحت‌های اجتماعی، فرهنگی و زیبایی‌شناسانه‌ را بازتعریف کنند.» در قسمت دوم به توصیف وضعیت دانشگاهمان می‌پردازم و در پایان این تبعیت عرفی از اساتید را نه‌تنها کاریکاتوری دانسته که مخالف با ضرورت‌های زمانه عنوان می‌کنم. البته از منتقد تشکر می‌کنم که با آن که ترجیحم بر پایان باز یادداشت بوده، اما بنظر حد آن رعایت نشده و مخاطب نمی‌تواند مسائل عنوان شده در مقدمه را در نتیجه‌گیری تداعی کند. بنظرم، این مساله مهم‌ترین نقد وارده بود.
مخاطب نمی‌تواند مسائل عنوان شده در مقدمه را در نتیجه‌گیری تداعی کند. بنظرم، این مساله مهم‌ترین نقد وارده بود.

لینک مطلب: نقدی بر نقد جستار سه: رسالت متن

از محمد فرید مصلح
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان