جستار نقد از نوع جستار

صورتی – ج ۳۱

ص

رویاها باهوش و بامزه می‌شوند زیرا راه مستقیم و هموار بیان اندیشه‌های مندرج در آن مسدود است: رویاها مجبورند درایت و طنز به خرج دهند. خواننده می‌تواند باور کند خواب‌هایی که بیماران من می‌بینند دست‌کم به اندازه‌ی خواب‌های خود من و چه بسا بیش از آن‌ها مملو از جوک و جناس و ایهام‌اند

برگرفته از تفسیر خواب(SE 4,pp. 297-8)

 

پارامترهای بسیاری روی رویا و رویا دیدن تاثیر گذار است. چند روز پیش از نوشتن این متن، تحت تاثیر میزان خیلی خیلی کمی THC، عجیب ترین خواب‌های ممکن را دیدم. فعالیت مغزم به طور قابل توجه‌ای زیاد شده بود و رویاهایم غلیظ‌‌تر و چگال‌تر شده بودند. چند روز پیش از خواب های آغشته به سَتیوا، این رویا را دیدم:

خواب دیدم به دبیرستانم برگشته‌ام و با تغییرات کالبدی زیادی مواجه شدم که مغزم آن را در خواب نوعی پیشرفت تلقی می‌کرد. مدیر پیشرو و جسور دبیرستانمان پشت تریبون ایستاده‌بود و دانش آموزانش به صف شده بودند. من از لا به‌لای انبوه دانش‌آموزان پیش می‌رفتم و به خاطر دارم که نوعی احساس تمسخر همراه با تحسین با من در طول این مسیر همراه بود. تا اینکه این در لحظه‌ای به‌خصوص، این هیولای رعب آورِ درون نقاشی، در همین قاب و طبق همین پرسپکتیو رخ نمود. سازه ای بود سفیدرنگ: یک قوس که به زمین نمیرسید و سر آزادش با کابل( باور می‌کنید یا نه، درون رویای من سازه با کابل مهار شده بود) به ساختمان های اطراف وصل میشد. ساختمان‌‌های اطراف همان بنای قدیمی مدرسه بود که به طرز عجیبی جا باز کرده بود تا این آرک بی معنای نزدیک به بیست متر ارتفاع را در خود جا دهد. و این پایان ماجرا نبود. گلهای صورتی رنگ غول پیکری که شاید شعاع هر کدام تا پنج متر هم می‌رسید از درون این سازه سربرآورده بودند. کیفیت این گل‌ها به هیچ عنوان مصنوعی نبود و گویی از بستر گلدان خود رشد کرده، با این تفاوت که این بار گلدان یک پروفیل فلزی سفید رنگ با پوشش پلاستیک مات است، با دیتیلی به غایت هوشمندانه و مهندسی شده و حتی معمارانه.

در نگاه اول، همه چیز خیلی ساده رمزگشایی میشود: ناخودآگاهم، دروس تخصصی دانشگاهم را روی بک‌گراند دبیرستانم ریخته است.(قیمه و ماست) ولی اگر همه‌ چیز این‌قدر ساده نباشد چه؟

یک.

فروید می‌گوید ناخودآگاه عرصه لامکان و لازمان است و برای تفهیم این ادعا تمثیل شیرینی به کار می‌برد. فروید می‌گوید در دنیای عینی و زمان بیداری، یعنی آن هنگام که کنترل دست خودآگاه شماست، زمان بر نیازهای شما محدودیت اعمال می‌کند. به عنوان مثال شما نمی‌توانید یک شیرینی را هم داشته باشید و هم بخوریدش. اگر بخوریدش دیگر نداریدش و اگر داشته باشید آن را نخورده‌اید. اما این محدودیت از عوارض جانبی زیستن در جهان خودآگاهی است که زمان همچون گرانش هر چیز را در مدار قواعد خود می‌چرخاند. آن پایین، درون ناخودآگاه تاریک و بوگندویمان، زمان نمی‌تواند، یا بگذارید بگویم به سختی ‌می‌تواند رخنه کند. بنابراین شما در آن واحد هم می‌توانید شیرینی را بخورید و هم داشته باشید. در اصل فروید ادعا می‌کند که این دو نیاز متناقض در آن دنیای زیرین باهم ترکیب می‌شوند و چیز جدیدی را می‌سازند که نه این است و نه آن و هر دو هم هست. هیولایی است حاصل زنای دو خواست که در دنیای خودآگاه و زیر نور آفتاب با هم محرم اند.

با همین مثال، به رویای من برگردیم، و این بار مکان را به چالش بکشیم: من چگونه می‌‌توانم دیتیل اتصال گلبرگ های غول‌پیکر به سازه ی فلزی را به خاطر داشته باشم، در حالیکه درون تصویری که از رویایم کشیده ام حداقل ده متر(متر؟حرفم خنده دار است) با پایه ی سازه فاصله دارم؟ فاصله درون خواب چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ و اگر فاصله ای نباشد،‌مکان چه تعریفی دارد؟

دو.

می‌توان گفت من تقریبا هیچ علاقه ای به گل‌‌ها ندارم. تنها گلی که می‌توانم با دیدن‌اش نام ببرم گل رز است و کاکتوس(کاکتوس گل است؟) و در مقابل همواره مصنوعات دست ساخت انسانی را ستوده‌‌ام. تکنولوژی را پیامبر خاتم بشریت میدانم و کمپانی تسلا را ارض مقدس می‌شمارم. و این طرز تفکر، از کودکی برایم احترام جلب کرده است. بچه ای که احساساتی نسبت به طبیعت ندارد، اما ریاضی اش خوب است.اوه، او نابغه است،او را در دنیای انتزاعش رها کنید. اوه، من یک نابغه‌ی سنگدلم که گل‌ها برایم کوچکترین اهمیتی ندارند.و اگر نقل قول فروید را در ابتدای متن بپذیریم، ناخودآگاهِ شوخ طبعم هوشمندانه ترین جوک ممکن را ساخته:

مدیر مدرسه پشت تریبون می رود و میگوید:

و مفتخرم که تشکر کنم از آقای رنزو علیرضا پیانو محمدی،‌ که با طراحی سازه‌ی های‌تکی که پشت سرمون می‌بینید باعث افتخار دبیرستان مفید و کل بشریت شدند. فقط آقای محمدی، قضیه این گلبرگ های خرکی صورتی چیه روی کار؟

علیرضا محمدی از علیرضا محمدی
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان