جستار نقد از نوع جستار

گفتاری کوتاه درباب زن و مرد – ج ۳۴

گ

مردان از زنان متفاوتند. و با اضافه کردن قید کالبدی می‌توان ادعا کرد گزاره مفروض بدیهی است. و چنین است که زنان و مردان در قیاس با هم‌جنسان خود نیز متفاوت از همند. آنان به جهت بهره‌ی هوشی، توان جسمی، وسع مالی و جایگاه اجتماعی از یکدیگر فاصله می‌گیرند و سرمنشا خیلی از این جداسازی‌ها، ‌اگر با دقت و ریزبینی به جایگاه انسانی ما در این دنیا نگاه شود،‌مادر همه‌ی ما،‌طبیعت است: شرایط اقلیمی،‌ جغرافیای سیاسی محل تولد،‌ مسائل تغذیه‌ای و نژادی خیلی پیش از آن که سیاستمداران و ثروتمندان بخواهند محرومیتی بر ما اعمال کنند،‌ نفوذ و تاثیر خود را بر فیزیک و الگوهای ذهنی ما اعمال می‌کنند. کدهای ژنتیکی ما نیمی یا چیزی در این حدود از آن‌چه قرار است بشویم را تعیین می‌کند و الباقی؟ محیط خانه‌ی همان پدر و مادرِ ژنتیکی تا حداقل هجده سالگی. پس کمی دور از عقل است که اگر مردی یا زنی موفقیتی به چنگ اورد و آن را تماما از آن خود و منتج از هوش و استعداد و تلاش شخصی خود بداند، درحالیکه بستر تا بدین حد کلیت او در برگرفته.

مردان از زنان زورمندترند. البته در یک تصویر کلی و نگاه آماری. مشخصا سرینا شایک از من بازوهای بزرگ‌‌تری دارد اما براساس این قیاس فدراسیون تنیس رقابت‌های مردان و زنان را ادغام نمی‌کند. مردان به طور میانگین و به طور مشخصی از زنان زورمندترند و در یک قدم فراتر، بسیار علاقمندند که زور همدیگر را به چالش بکشند. باور کنید یا نه تمام کانسپت المپیک همین است. صلح و گردآوری سرزمین‌های مختلف در یک سرزمین و گفتگوی بی‌مرز در بستر ورزشی دروغ‌های تبلیغاتی درون سرنگ رسانه جهت تزریق به مغز توده‌هاست. زنان به وضوح تمایل کمتری برای این حس رقابت‌جویی عضلانی دارند. در عوض و براساس یک نظریه پرطرفدار در روانشناسی تکاملی زنان این مسابقات را نظاره می نشینند تا برنده را به عنوان جفت برگزینند، چرا که مرد برنده،‌احتمال شکل‌گیری فرزند سالم‌‌تر در رحم آنان را افزایش می‌دهد.

نگاه های نابرابر و بعضا ضدزن منحصر به دوره‌ای خاص در تاریخ و یا جامعه‌ای اقلیت، رادیکال یا بیسواد نیست. افلاطون هزاران سال پیش ایده‌هایی در باب آرمانشهری با مشارکت حداقلی جنس دوم داشت. اسلام با نزدیک به یک میلیارد پیرو حداقل از نظرگاهِ اقتصادی زن را نیمِ مرد می‌داند و فروید که یکی از آزاداندیش‌ترین متفکران انتقادی عصر جدید است زن را عقیم می‌شمارد،‌که البته این دیدگاه پایه‌ی نظرورزی وی برای تبیین تئوری‌های جسورانه‌اش در روانکاوی بوده و به نظر می‌رسد عاری از سوءنیت باشد. با این حال، آنچه این تکه ها در کنار هم می‌سازند تصویری از تعداد وسیعی از انسان‌ها از هر قوم و ملت و تاریخی است که این نابرابری را بنیان نهادند.

در مساله‌ی نابرابری مرد و زن، آنچه که به نظر من می‌رسد گره کور ماجرا شده جهالت خودخواسته‌ی گروهی از هر دو جنس است که بر عقاید به وضوح اشتباه خود اصرار می‌ورزند:

من هنوز زنان مقید و به اصطلاح “جلسه‌ای” هایی را می‌شناسم که برای پسرشان عروس زیر هجده سال می‌‌گیرند و آن‌ها را درخانه حبس می‌کنند. مردان سنتی که عمیقا معتقدند جای زن در آشپزخانه است و کار زن بچه بزرگ کردن. عده‌ای دیگر هنوز از رانندگی خانم‌ها جوک می‌سازند و هنوز پدران بر دختران‌شان همچون فئودال‌های قرون تاریک تملکی چون ارباب بر زمین دارند. ما زیبایی زنان، شاید بزرگ‌ترین ابژه‌ی هنری پرداخت شده در تاریخ را به گناه آلوده کردیم و بعد آن را زیر سوال بردیم و آن‌گاه که دختران و زنان خود را آراستند آن‌ها را قضاوت کردیم. و سخت‌ترین گره آن‌که نمی‌گذاریم اعتماد بنفسی که در طی این سال‌ها از آنان ربودیم را بازپس گیرند:

ما آن “جنس دیگر” را مدت‌هاست گوشه‌ی رینگ گیر انداختیم.

 

نقدی بر جستار ۳۴: موجی در دریا - محمدفرید مصلح

نگارنده‌ی جستار، ابتدا از تفاوت‌ها می‌گوید: از جسم و روحیه‌ی متفاوت و حتی ذهنیت متفاوت دو جنس. سپس از نابرابری‌ها می‌نالد و به‌درستی اعلام می‌کند که «تعداد وسیعی از انسان‌ها از هر قوم و ملت و تاریخی است که این نابرابری را بنا نهادند». اما بعد به‌دنبال این است که علت «جهالت خودخواسته‌»‌ی این جمعیت را پیدا کند. شاید قابل بحث‌ترین مساله همین باشد که او این نابرابری را جهالتی آگاهانه فرض گرفته. در واقع در این عبارت دو پیش‌فرض وجود دارد: اول این که او نابرابری را «جهالت» فرض کرده و بنابر نظر خودش به آن بار ارزشی منفی داده. دوم، این که این جهالت را «خودخواسته» درنظر گرفته است. پیش‌فرض اول قابل پیش‌بینی است و به نظر شخصی نگارنده بر می‌گردد. احتمالا در جهان ارزشی یا روحیه‌ی عدالت‌طلبانه یا وجدان او برابری جنسیتی یک امر مطلوب است. اما پیش‌فرض دوم دیگر به روحیه‌ی نویسنده بر نمی‌گردد که بتواند هرچه که می‌خواهد بیان کند؛ او در واقع میلیون‌ها یا میلیاردها انسان را به این متهم می‌کند که آن‌ها نیز همانند نگارنده به این نتیجه رسیده‌اند که برابری امری است درست؛ لیکن از آن امتناع می‌کنند. قویا شک دارم!

همان‌طور که پیش‌تر نگارنده به تفاوت‌های فکری و جسمی جنسیت‌ها اشاره کرده‌بود، لازم است که این تفاوت‌ها را در هزاران سال ضرب کنیم و از تاثیرات جنسیت بر ذهن و فرهنگ و آثار ادبی تا ناخودآگاه بشر بیندیشیم. نمی‌خواهم بحث را بزرگ کنم و به تحلیل مثال‌های خود نگارنده می‌پردازم: در جایی از «خانم جلسه‌ای» می‌گوید که بصورت سنتی به‌دنبال همسری مطیع برای پسر خودش است. خانم جلسه‌ای نماد یک زن مذهبی است. مذهبی که اسلام است و نگارنده چندسطر پیش‌تر به این نابرابری در این دین اشاره کرده بود. بنابراین از یک انسان مذهبی آیا انتظاری می‌رود که به‌خاطر یک آرمان شخصی، محکم‌ترین واقعیات زندگی و کلام الهی را  زیر سوال ببرد؟ آیا اصلا او این نابرابری را جهالت در نظر می‌گیرد؟ بنظرم در این قضیه باید بپذیریم که اصلا برای او، این جهالت نیست که آگاهانه یا غیرآگاهانه باشد. مثال دوم درباره‌ی رانندگی زنان بود. رانندگی زنان واقعا بدتر از مردان است و این زمینه‌ی طنز است. در جهانی که به‌دنبال آزادی هستیم، هر کسی می‌تواند جوک بگوید و نباید هیچ آزادی را متهم کرد. بخصوص در حوزه‌ی طنز. اما بحثی که می‌خواهم به آن بپردازم این است که در کمال ناباوری، مقصر این قضیه زنان نیستند. بلکه جاده‌ها و خودروهایی هستند که توسط مردان طراحی شده و با الگوی فکری و حسی مردان مطابقت بیش‌تری دارد. در واقع دوست دارم از این اصطلاح استفاده کنم که زنان «قربانی تکامل» شده‌اند. تکاملی که در طول سال‌ها صورت گرفته و گذشته و ریشه‌های ما انسان‌ها را تشکیل می‌دهد و راهی برای فرار و گسست از آن نداریم. زنان هرچه کنند و هرچه شعار دهیم همچنان بدتر رانندگی خواهند کرد. در کتابی که درباره‌ی روانشناسی جنسیت، از آزمایشی می‌خواندم که نتیجه‌ای خارق‌العاده داشت و نشان داد که برابرطلب‌ترین زنان (فمنیست‌ها؟) نیز همچنان در ناخودآگاهشان مردان را از نظر جایگاه کاری بالاتر درنظر می‌گیرند.

آنچه که من می‌بینم این است که که تغییرات فرهنگی عصر معاصر سریع است؛ اما نه آن‌قدری که بتواند تمام تاریخ بشر را بزداید و ریشه‌ای‌ترین مسائل را از نو بنویسد. امسال صدمین سالی است که زنان می‌توانند در انتخابات ایالات متحده‌ی آمریکا شرکت کنند و این دوره به نسبت دوره‌ی مردسالاری همچون برگی است از یک کتاب یا همچون موجی سطحی در چشم‌انداز یک دریا.

لینک مطلب: نقدی بر جستار ۳۴: موجی در دریا

علیرضا محمدی از علیرضا محمدی
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان