جستار نقد از نوع جستار

نمک حمام – ج ۳۵

ن

بعد از ظهر یک روز تابستانی دلپذیر خانواده هایی که برای بازدید از موزه هنر پرز به باغ موزه معروف میامی رفته بودند، با صدای پنج گلوله از جا پریدند. با هر نوع ملاک و معیاری میامی یکی از جرم خیزترین مناطق در تمام دنیاست و شنیدن صدای گلوله در آن چندان غریب نیست. اما اطراف باغ موزه را اتوبان مک آرتور فراگرفته است و مسکونی نیست. بنابراین شنیدن صدای گلوله نیز عجیب می نماید. بازدیدکننده های وحشت زده ای که از درب شمالی موزه را ترک می کردند، خبر نداشتند که قرار است با وحشتناک ترین صحنه زندگی شان روبرو شوند.

جسد رودی یوجین سیاه پوست، لخت و عور، در حاشیه اتوبان مک آرتو افتاده بود. آثار برخورد ۵ گلوله بر سر و بدن او نمایان بود و جریانی از خونش به رودخانه می ریخت. در کنار او جسم بی جان رونالد پوپوی کارتن خواب افتاده بود. یک چشمش ناپدید شده بود و چشم دیگرش از کاسه آویزان بود. لب هایش از بین رفته بود، زبانش تکه تکه شده و تعدادی از دندان هایش از لثه درآمده و اطرافش افتاده بود. جایی که قبلاً بینی قرار داشت، دو سوراخ جمجمه اش نمایان بود. رهگذران و بازدیدکنندگانی که با این صحنه دلخراش روبرو شدند تا یک سال از حمایت دولت آمریکا در پرداخت هزینه های روان درمانی خود بهره بردند.

ماجرا از این قرار بود که یوجین ۳۱ ساله بر اثر مسائل شخصی و خانوادگی دچار فشارهای روانی متعددی شده، به مواد روان گردان روی می آورد. ماده ای که در آن زمان در میامی روایج یافته بود، ماده جدیدی به نام “نمک حمام” با اثراتی ناشناخته بود. صبح آن روز نیز یوجین پس از مصرف مقداری نمک حمام از خانه خارج می شود. سوار ماشین خود شده و به سمت ساحل میامی می رود. در طول مسیر، شورولت کاپریس او خراب می شود. حدود سی دقیقه برای تعمیر ماشینش توقف می کند و پس از ناامیدی از تعمیر ماشین، پیاده به سمت غرب اتوبان مک آرتور راه می افتد. انجیل خود را در ماشین جا می گذارد.

در طول مسیر به تدریج لباس های خود را از تن می کند. وقتی به رونالد پوپو می رسد، لباسی بر تن نداشته است. در این هنگام به سمت پوپو می رود، او را، که کنار اتوبان مک آرتور خوابیده بود، بیدار می کند و از او انجلیش را طلب می کند. پوپوی از همه جا بی خبر از مکان انجیل یوجین اظهار بی اطلاعی می کند و پس از ۵ دقیقه بحث بی ثمر، یوجین به سمت پوپو حمله ور می شود و شروع به خوردن صورت او می کند. دوچرخه سواری که این صحنه را می بیند با پلیس تماس می گیرد و چند دقیقه بعد افسر پلیس به محل می رسد. گیج شده از صحنه پیش رویش، چندین بار بر سر یوجین فریاد می کشد. یوجین از روی بدن پوپو بلند می شود و به سمت افسر پلیس می رود. پلیس وحشت زده دست به اسلحه خود می برد و به بدن او شلیک می کند. یوجین بدون اینکه متوقف شود و یا نشانه ای از سر درد نشان دهد، حرکت خود را ادامه می دهد. افسر وحشت زده ۴ گلوله دیگر به سمت سر و بدن یوجین شلیک می کند و در ساعت ۲ و ۱۳ دقیقه رودی یوجین میان سال ، بازیکن سابق تیم فوتبال دبیرستان و کارگر کارواش میامی، می میرد. رونالد پوپو ۶۵ ساله، هر دو چشم، بینی و زبانش را از دست می دهد. همچنین توانایی راه رفتن را نیز از دست می دهد. این حادثه به عنوان “مرد زامبی میامی” یا “حادثه آدم خواری میامی” سروصدای رسانه ای گسترده ای ایجاد می کند. آخرالزمان گرایان از حمله قریب الوقوع زامبی ها در سراسر جهان داد زنهار سر می دهند و فیلم های ضبط شده از حادثه توسط دوربین های امنیتی، نقل گفتگوهای مردم شهر می شود.

در نهایت علت حادثه آشکار می شود و حمله جهانگیر زامبی ها نیز رخ نمی دهد. اما برد رسانه ای این حمله و ترومایی که در بین مردم آمریکا ایجاد می کند، جای تامل دارد. آدم خواری در طول تاریخ همواره وجود داشته است. در سرتاسر دنیا، از ژاپن گرفته تا قاره آمریکا، اقوام و قبایل مختلفی همنوع خواری می کرده اند. همنوع خواری حتی در میان حیوانات نیز رایج است. آدم خواری یا به خاطر دلایل فرهنگی و یا به خاطر حفظ بقا رخ می داده است.

یک لحظه خود را در کنار عبادت گاه مردمان آزتک تصور کنید در حالی که بزرگان قوم برای جلب توجه خدایان به بدن زنجیر شده جوانی حمله برده و او را زنده زنده می خورند. برعکس حادثه میامی صدایی که در این لحظه می شنوید، صدای جیغ و فریاد مردم و صدای دویدن وحشت زده آنها نیست. صدایی که خواهید شنید، احتمالاً غریو های شادی و بالا و پایین پریدن است. دولتی برای پرداخت هزینه های روان درمانی آنها مساعدتی به عمل نمی آورد.

سوالی که به وجود می آید این است که آیا قباحت آدم خواری برساختی فرهنگی است؟ آیا حاصل رشد تمدن و سرکوب گرایش های حیوانی ماست؟ آیا آدم خواری برای شاهدان آن ذاتاً ترسناک است؟ چرا در زمان حال و در جامعه ای که نشانه ای از آدم خواری در آن وجود ندارد، افراد از حرف زدن در مورد آدم خواری هراس دارند؟ اصلاً چه چیزی در آدم خواری وجود دارد که آن را ترسناک می کند؟

من برای هیچ یک از این سوالات پاسخ دقیق و قانع کننده ای ندارم. تنها این احتمال را می دهم که ترس های ما ارتباط چندانی با خطرناک و واقعی بودن آنها ندارند.

از علی ملک محمدی
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان