جستار نقد از نوع جستار

پیرامون آدمخواری – ج ۳۶

پ

آدمخواری امروزه آنقدر قبیح هست که در جامعهٔ امروز در پس پشت پرده‌ها و موارد خاص از آن حرفی زده شود اما ما انسان‌ها برای رسیدن به این نقطه راهی به اندازه‌ی تاریخمان پیش آمده‌ایم. هر چند هنوز هم نمی‌توان با یقین کامل این حکم را صادر کرد.

انگیزه‌ی انسانها از خوردن گوشت همنوع خود ـ مثل هر عمل انسانی دیگرـ در بدو امر بسیار ساده بوده: برای سد جوع.
در تاریخ تمدن ویل‌دورانت درباره‌ی طعم گوشت انسان گفته شده که مزه‌ای شبیه موز(؟) دارد و گوشت سیاهپوستان از سایر نژادها خوش‌مزه‌تر بوده‌است. اما اظهار نظرهای متفاوتی دراین باره صورت گرفته و بیشتر به عوامل دیگر مثل خام یا پخته‌بودن و نوع طبخ بستگی دارد.

بیشترین اسناد ثبت‌شده درباره‌ی آدمخواری در ایران به دوره‌ٔ صفویه برمی‌گردد. ابتدا خوردن دشمنان توسط قزلباش‌ها عملی برای نشان‌دادن ارادت نسبت به مراد خود بوده و قبح این عمل با این حال به جای خود باقی. از زمان پادشاهی محمد خدابنده، افرادی مأمور شدند که به عنوان مجازات در موارد مختلف این کار را انجام دهند که این‌بار دیگر آدمخواری نه به عنوان عمل غیراخلاقی‌ای که ردشدن از مرز آن به منزله‌ی فداکاری برای چیزی بزرگتر باشد، بلکه صرفاً به یکی از روش‌های ارعاب و ایجاد ترس برای ایجاد جبروت و هیبت بیشتر حکومت مرکزی محسوب می‌شده است.

آیا فقط آدم‌ها همنوع خود را می‌خورند؟ خیر.
اولین مواجهه‌ی من با خوردن همنوع زمانی بود که به جوجه‌ام، مرغ پخته‌شده دادم و فرقی برایش نداشت که دانه مرغی بخورد یا مرغ (البته فرق داشت چون مرغ برایش خوشمزه‌تر بود). مواجهه‌ی بعدی زمانی بود که دیدم سگی بعد از زایمان یکی از توله‌هایش را خورد.
کارهای اینها اگر در اسلوب اخلاقی ما نگنجد، لااقل از نظر منطقی قابل توجیه است. چیزی شبیه سد جوع.

اما اگر بدانم در معرض خورده‌شدن هستم؟
انیمه‌ی Tokyo ghoul اولین بار این حس را به طور ملموس در من به وجود آورد. داستان درباره‌ی نوعی از موجودات ـ غول‌ها (که نمی‌دانم شباهت کلمه‌اش به فارسی از کجا آمده) – است که ظاهری شبیه انسان‌ها دارند و فقط قهوه و گوشت انسان می‌خورند. یکی از انسان‌ها ناخواسته به یک غول تبدیل می‌شود و دوگانه‌ی شکار/شکارچی را مجسم می‌کند. بگذریم از اینکه خوردن یا خورده‌شدن در این انیمه را می‌توان بیشتر نوعی استعاره محسوب کرد.

آیا تا به حال کسی توانسته مرا قانع کند که آدم بخورم؟
شما را نمی‌دانم. اما من با دیدن شکوه و هیبت هانیبال لکتر با بازی مدس میکلسن نتوانستم از زیر این تصور جذاب که آدمخواری ممکن است جالب باشد، شانه خالی کنم. این‌بار آدم‌خواری با هنر گره می‌خورد و بربریت زیر لایه‌های تمدن پنهان می‌شود.

به‌نظر می‌رسد آنقدرها هم نباید به متمدن‌بودن خود امیدوار باشیم که خود را در معرض خورده‌شدن نبینیم. شاید هم بیشتر از آنچه که فکرش را بکنیم به آن نزدیک هستیم.

منا شاطری از منا شاطری
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان