جستار نقد از نوع جستار

من دگرم یا دگر شدست جهانم – ج ۳۹

م

آیا انسان می‌تواند وانمود کند چیزی هست که نیست؟ به عبارتی بازی کند؟  بله.  ما حتی رشته‌ی دانشگاهی داریم به نام بازیگری. سینما تماماً بازیست. بعضی‌ها می‌گویند زندگی‌ای که در سینما می‌بینند، زندگی واقعی‌ست و زندگی خودشان را آنقدر تکراری و پوچ می‌یابند که اصالتش را نزد آن‌ها از دست می‌دهد. در واقع وانمود کردن و بازی کردن یک راه فرار از وضعیت موجود است هرچند بازی و نمایش پیش رو موقعیتی به مراتب بغرنج‌تر از چیزی که انسانها به طور عادی آن را تجربه می‌کنند به تصویر می‌کشد. برای برون رفت از یک موقعیت بغرنج و تکراری و غیرقابل تحمل دست به ایجاد نوعی برساخت می‌زنیم تا اندکی آسوده شویم و از این راکد بودن خلاص. انگار حتی اگر قهرمان داستانی هم باشیم، فهم برساختی ما از خودمان باعث می‌شود زندگی‌ای که می‌توانست برساختی نباشد، به یک زندگی برساختی تبدیل شود. انگار ما با برساخت زندگی می‌کنیم. حتیٰ می‌شود ریشه‌های این برساختی بودن ذهن بشر را به اولین اساطیری که از بشر اولیه باقی مانده‌اند رساند یا دیدی که مردم به مسائل عمومی خودشان دارند. حتی نسناس هم یک برساخت است. مشخص نیست که یک برساخت چقدر مجازی است. تعریف برساخت این است که یک مفهوم غیر واقعی را وارد مسائل واقعی خود می‌کنیم و این مفهوم آن‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و در نهایت اثری که از خود برجا می‌گذارد واقعی است. مذهب یک برساخت است. هویت اساساً یک برساخت است. ما بدون برساخت وجود نخواهیم داشت (البته جای بحث دارد). اما مسئله اینجاست که تکلیف راست و دروغ بودن، حقیقت داشتن چیزی نه به معنای واقعیت داشتن آن چیز از کجا نشأت می‌گیرد؟ از انتخاب برساخت‌ها؟ یا از میزان قدرت آن‌ها؟

چطور یک برساخت قدرتمندتر از دیگری‌ است؟ ما می‌توانیم با این سؤال مسئله‌ی مهمی را در نقد ( بالاخص نقد ادبی) توضیح دهیم. معیار ملاک بهتر بودن یک اثر از اثری دیگر قدرتمندتر بودن برساختی است که می‌سازد. همانطور که ارسطو درباره‌ی هنر اینطور می‌گفت که هنر در تقلید از طبیعت است. اما به‌نظر می‌رسد میزان قدرتمند بودن یک برساخت را چیزی بیرون از این برساخت‌ها معین می‌کند. شاید بتوان به حقیقت بیرونی‌ای قائل بود اما من فکر می‌کنم بهتر است بگوییم همه چیز به ذهن برمی‌گردد. ذهن انسان حقیقت است. همان ذهنی که برساخت‌ها را بر اساس چیزی که ادراک می‌کند، می‌سازد. وقتی می‌گویم چیزی که ادراک می‌کند پس حتماً باید چیزی بیرون از ذهن انسان وجود داشته باشد که موضوع ادراک قرار بگیرد. پس اگر چیزی بیرون از ذهن وجود دارد پس نتیجه‌گیری می‌کنیم که دنیای ما تماماً با برساخت‌ها پوشیده نشده‌اند بلکه برساخت‌ها تنها آجرهای عاریتی‌ای هستند برای اینکه درست‌کردن این دیوار کار ساده‌تری باشد یا دیوار محکم‌تری ساخته شود.

برساخت ماهیت دروغین دارد. در ابتدا به وجود می‌آید تا جای واقعیت را بگیرد و روی آن أثر بگذارد. دانستن این نکته که برساخت به ما کمک می‌کند بهتر زندگی کنیم یا اینکه زندگی راضی‌کنندتری داشته باشیم، مسئله‌ی دروغ‌گویی بد است را دچار خدشه می‌کند. مگر اینکه بفهمیم چرا داریم این برساخت را ایجاد می‌کنیم (که در اکثر اوقات آنقدر با‌بصیرت نیستیم که بدانیم) گاهی می‌گوییم دروغ مصلحت‌آمیز به از راست فتنه‌انگیز. نمی‌شود آنقدرها هم برای آدم خوبی بودن، اخلاقی بود.

به خاطر ندارم از کدام کتاب دینکرد این نقل قول را دوستی برایم آورد که:

سه دسته از مردم به جهنم می‌روند؛ کسانی که زنا کنند، کسانی که دروغ بگویند و کسانی که سر سفره صحبت کنند.

گزاره‌ی آخر تلنگر سلیقه‌ای بودن اخلاق را به ما می‌زند. انگار که بد بودن دروغگویی به اندازه‌ی صحبت‌کردن سر سفره امری سلیقه‌ای است و شاید نتوان به راحتی به قواعد کلی اخلاقی چنگ انداخت و آن‌ها را دنبال کرد. درواقع کسی که تصمیم می‌گیرد همیشه راستش را بگوید، تنها ذهن خودش را از ظرفیتی که دروغگویی می‌تواند اشغال کند، آزاد کرده است. اگر هدفی برساختی وجود نداشته باشد یا آنقدر آدم به خودش مطمئن نباشد که دستی در ساخت برساخت‌های موردنظر خودش بزند، لاجرم راست گویی در همه حال را یک راه برای زیست بهتر و امن تر در حیات اجتماعی برمی‌گزیند. راست‌گفتن در واقع انتخابی‌ است که همپوشانی بیشتری با برساخت‌های دیگر دارد و درنهایت امر خوبی تلقی می‌شود. چون نظمی که با چنگ و دندان درصدد حفظ آن هستیم، با تخطی نکردن از این قانون حفظ می‌شود. اینطور است که می‌گویند راست گویی خوب است و دروغگویی بد و دروغ مصلحت آمیز اینجاست که بهتر از راست فتنه انگیز می‌شود.

دوباره به بحث بالاتر برگردیم. آیا می‌شود انسان وانمود کند چیزی را که نیست؟ جوابی که الان می‌توانم بدهم این است که اگر بگوییم بله، محتاج همت بلندی خواهیم بود که جهان را هم تغییر دهیم.

منا شاطری از منا شاطری
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان