جستار نقد از نوع جستار

قحط الرجال – ج۴۱

ق

مشغول صحبتی جدی بودیم که ناگهان گفت: «پسرای آتلیه کمن! بیشترشون کن!»من به حساب شوخی مریضی از آن گذشتم اما استاد کاملا جدی بود و بحث را به تغییر اتمسفر رشته و دانشکده و حتی روند جذب اساتید کشاند و داشت به نوعی از من طلب می‌کرد تا در دبیرستان های پسرانه برای معماری بازاریابی کنم مگر سر عقل بیایند و به دانشکده هنر سرازیر شوند.
اما از جزمیت او که بگذریم چند روزی شد که فقط داشتم فکر می‌کردم که واکنش من به این گزاره چیست؟ موافق سر سختش هستم یا مخالفش؟ مرا خوشحال می‌کند یا متاسف می‌شوم و یا همچنان هم برایم شوخی سطحی ناگواری است که انتظار شنیدنش را نداشتم؟
۱. چند ترم پیش بود که از تشکیل کلاسی با استاد خانم و چهل دانشجوی دختر دیگر شگفت زده شدم. خوب به خاطر دارم که اولین توصیف من از آن شرایط “دبیرستان دخترانه” بود و به راستی هم بود. جالب بود که استاد هم چندان رضایت نداشت، اما به صوت کلاس که گوش می‌دادم، هیچ تغییری را در طرح درس، نوع ارائه‌ی مطلب و یا حتی شوخی‌هایش متوجه نشدم. ولی معماری فقط یک کلاس نظری با استادی خشک‌مزاج نیست.
۲. برخی از آکادمیک‌ترین دوستانم حضور خانم‌ها را در جمع‌های علمی تاب نمی‌آورند. معتقدند که بحث باید مردانه باشد. هر چه تلاش کردم سویه‌ای در مباحث خانم‌ها ندیدم که آن‌ها در جمع را متفاوت کند و مرا مجبور به حذفشان. مشکل شاید حصار ذهنی دوستم بود.
۳. مدتی پیش بود که متوجه شدم دانشگاه‌هایی در کشور وجود دارند که مثل مدارس، دخترانه و پسرانه دارند و برایم عجیب بود تا این که تابستان گذشته یکی از پسرانه‌هایش را از نزدیک دیدم و بی‌قیاس با آنکه در ایام درسی نبود فقط یک مدرسه در ابعاد بزرگتر از خودش می‌نمود. چند روز پیش اما یکی از دانشجو(!)های دانشکده‌ی معماری دخترانه (حتی هم‌نشینی این واژه‌ها برایم غریب است) را دیدم که از وضع دانشگاه خود می‌گفت. از عامل جنسیت در آنجا نپرسیدم که برایم مهم نبود اما نکته جالب درک سطحی او از نه جامعه‌ی معماری که جامعه‌ی آکادمیک و یا بهتر بگویم جامعه بود.

۴. امروز روز نمی‌دانم چه بر ضد خشونت علیه زنان بود. نمی‌دانم این روز از کجا آمده اما خشونت، خشونت است و زن و مرد نمی‌شناسد. گاهی فکر می‌کنم تخصیص این مفاهیم از سوی جامعه‌ای که خود را فمنیست می‌داند بیشتر خود جنسیت‌گرایی است و من این‌ها را وهن کثیر به قلیل می‌دانم. اما حرف استاد مصداق خشونت علیه زنان نبود؟
۵. نمی‌دانم فمنیسم دیگر چیست به همین دلیل فمنیست نیستم. می‌گویند که فمنیسم در اصل گوشزد کردن بداهت اصل برابری جنسیتی است که تا اینجایش به جز وظیفه‌ی گوشزد، همان انسان‌گرایی است. چیزی که من در فرصت محدود شاید برداشت می‌کردم، دیگر از این بود. نوعی در بوق و کرنا کردن ارزش‌های زنانه.
۶. حالا دو ماهی می‌شود که برگ اول مقاله‌ی “معماری کوپ هیمل بلا: بازگشت به اسطوره‌های معماری زنانه” روی میزم خاک می‌خورد. در واقع قرار هم بود که بخورد چراکه چرک‌نویسی بیش نبود، اما امروز خواندمش. داشت صغری کبری فراهم می‌کرد که بگوید در عصر پست‌مدرن، معماری از بند قیود گذشته‌ی خود از شیوه‌ی ساخت و اقلیم و چه و چه درآمده و حال نوبت آن است که معمار حرف خود را صریح در اثر خود بزند و یکی از این حرف‌ها ارزش‌های زنانه است.
۷. لااقل چند معمار مشهور زن می‌شناسم. چقدر زن بودنشان در معماریشان نقش داشته؟ قابل بررسی نیست اما شاید با یک آزمایش ذهنی بتوان به سر نخ‌هایی رسید. من آثار زاها حدید و فرانک گری را بر می‌زنم. آیا یک دانشجوی نوپا که هیچ کدام را نمی‌شناسد، می‌تواند بگوید کدام “معماری زنانه” است؟
شکی نیست که تغییر بافت جنسیتی رشته معماری در این دانشکده‌ی خاص اگر در آینده ساختمان‌هایی که ساخته می‌شوند تاثیری نداشته باشد، در آتلیه طراح یک تاثیر دارد و این تاثیر از نوع تغییر یک “خرده‌جامعه” است. اینجاست که سخن استاد را اگر یک توضیف صرف بود که “دانشکده دارد تغییر می‌کند.” می‌پذیرفتم اما آیا بر این حال گریه کنم یا بخندم؟
۵ آذر ۹۷

جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان