جستار نقد از نوع جستار

رپ فارس (قسمت اول) – ج۴۶

ر

می‌گویند جاز درون یک هتل شلوغ و پرسروصدا که آدم‌ها زبان همدیگر را متوجه نمی‌شدند متولد شد، این‌گونه که هر کسی ساز خود را برداشت و با هم زبانی مشترک خلق کردند.* این قصه‌ی دوخطی داستان هر ماجراجویی جدید در موسیقی است. ‌رپ هم داستان خود را دارد. اگر مبدا زمانی هیپ‌هاپ را آغاز دهه هشتاد میلادی در نظر بگیریم، ‌باید حداقل بیست سال جلوتر بایستیم تا اولین تلاش‌ها برای ساخت موزیک زیرزمینی در ایران را نظاره‌گر باشیم. هزاران کیلومتر آن طرف‌تر، در آنسوی خشکی ها و اقیانوس‌های بین ما و سیاه‌پوستان فقیرنشین نیویورک، موجی به راه افتاد که مانند هر پدیده‌ی فرهنگی مشابهی تا از جهان اول به جهان سوم طی طریق کند دو دهه طول کشید و در نهایت به شکلی از موسیقی که ما امروزه رپ فارسی می‌شناسیم خود را در کشورمان بازتولید و تکثیر کرد.

هیپ‌هاپ و فرهنگ‌ و خرده فرهنگ‌ها و روایت های شکل گرفته حول آن به مانند هرجنبش اجتماعی دیگری که تبدیل به یک حرکت خلاقه و انقلابی هنری می‌شود نیازمند کنکاش و بررسی از پرسپکتیوهای متعدد و مواجهه و خوانشی غیرمغرضانه است. هیپ‌هاپ پیش از آنکه مروج خشونت و بی اخلاقی باشد متولد آن است. مثل رپ فارس که از پی انقلاب و هشت سال جنگ و سردمداریِ ارزش‌های وطنی و دینی و سلحشوری‌های بسیار و فضای بی‌هویت و عریانی فقر و نداری پس از آن سربرآورد، هیپ‌هاپ هم به دنبال جنگ جهانی دوم و جنگ ویتنام در آمریکا شکل‌گرفت. نه به این معنا که رابطه‌ی جنگ و این ژانر از موسیقی علی و معلولی است اما الگوهای تکرار شونده در دو جغرافیای متفاوت همواره ذهن را به دوختن تکه‌های نامربوط و ساختن لحاف چهل تکه‌ی خود وسوسه می‌کند. درست است که محتوای اشعار هیپ‌هاپی به سکس، مواد، خشونت و تبختر به این سه خلاصه می‌شود اما موزیک راک و زیرژانر ها و هم‌خانواده های این سبک هم متن‌های خود را وامدار این سه فساد روحی است و بزرگترین شاهکارها و قطعات نیز ملهم از آنند. در ایران وضعیتی مشابه و کمی بغرنج‌تر برای رپ‌ فارسی به وجود آمد زمانی‌که عده‌ای قابل توجه معتقد بودند اشعار رپ حاوی مضامین شیطان پرستی است. قشر سنتی از رپ یک حسین ابلیس می‌دانستند که به نام امام سوم شیعه توهین آشکار کرده بود، که البته اگر پوسته‌ی جاهلانه و متعصبانه‌ی این نظرات کنار زده می‌شد پربیراه هم نمی‌نالیدند. شاید حصین ابلیس نبود اما تابستون کوتاهه سبک زندگی پیشنهادی شیطان رجیم بود.

به رپ انتقادات به ظاهر اصولی زیادی هم گرفته می‌شد. به خاطر دارم که من طفل سربه‌راهی بودم و گفته می‌شد این که متن را تند تند بخوانی که نشد هنر. آن زمان من سر تکان می‌دادم که بله اما جز که به سر چیز دیگری نمی‌گفتم. می‌دانستم این زخم آنقدر که سطحی پنداشته می‌شود سطحی نیست. بگذارید از دعواهای فلسفی این حوزه گذر کنم و برای اثر هنری دو ساحت فرم و محتوا قائل شوم و نیز بگذارید ادعا کنم رابطه‌ی بین فرم و محتوای یک اثر هنری یک بده بستان است، یعنی فرم مستقیم و غیر مستقیم می‌تواند بر محتوا تاثیر بگذارد. داستان جک و لوبیای سحرآمیز می‌تواند قصه‌ی شیرین قبل خواب دختربچه‌ای باشد یا استعاره‌ای از کارگری که آرزویش بلندتر از قامتش بود و درخت تناور جسارتش او را به دهان غول‌های سرمایه‌داری فرستاد. یک قصه است و دو پیام. غرض آن‌که تند خواندن متن نه فقط برا سرعت ادراک ما از متن بلکه بر نحوه‌ی ادراک ما هم تاثیر می‌‌گذارد. کلمات پستچی نیستند که محتوا را سوارشان کنیم و سپس تصمیم بگیریم با پست معمولی بفرستیم یا پست پیشتاز. نحوه‌ی ادا شدن،‌سرعت ادا شدن و به طور کل هر تغییر فرمی محتوا را متاثر از خود می‌سازد.

از دیگر نقدهای مرسوم این بود که این قطعات ارزش موسیقایی ندارند و بیت که موسیقی نشد. در جواب این نقد قبل از هرکاری ترک کوچه از زدبازی را به منتقد ارسال می‌کنم و سپس ادله‌ی خودم را اقامه می‌کنم که بزرگترین قطعات موسیقی راک،‌ متال،‌ پاپ، دیسکو و بسیاری ژانرهای دیگر از نطفه ای به نام ریف* آغاز می‌شوند که تکرار ریتمیک چند نت است که بعدا ملودی اصلی و متن به آن الصاق می‌شوند. برادران یانگ از گروه ای سی/ دی سی* برای دومین آلبوم پرفروش تاریخ ابتدا یک مجموعه ریف ضبط کردند و سپس روی آن زیربنا یکی از بزرگترین آلبوم‌های تاریخ هاردراک و موسیقی را تولید کردند. نظر شخصی تر من در این‌باره خلوت شدن موزیک برای عرض اندام رپر به وسلیه ی لیریکس و فلو است. ماهیت قلدرانه و خودپرستانه‌ و اگوییستی موزیک رپ ایجاب می‌کند رپر سهم بیشتری از افتخار قطعه را برای خود بردارد تا موزیسین.

حالا که آلبوم مجاز بیرون آمده، میخواهم درباره‌ی رپ فارسی بیشتر بخوانم،‌گوش دهم و بنویسم. چند روز پیش برای اولین بار جرئت کردم و اکانت توییتر باز کردم و با حقیقت عریان اینترنت و جامعه ی جهانی مواجه شدم. ارزش‌های کلاسیک و شکوهمندم بار دیگر و این‌بار سریع‌تر توسط وحشی‌های آنسوی مرز اخلاقیات و دیوار سانسور با آواتارهای آغشته به فانتزی‌های سرشار از عقده و بیوهای طعنه‌آمیز و توییتهای زننده و جسورانه و بعضا خلاقانه به قعر خاک سقوط کرد. این غوطه‌وری درون اطلاعات متنی و تصویری مرا بیشتر به سمت رپ هل داد، فهم جهانی که در آن توهین  و پاسخ توهین خلاقیت است و حقیقت عریان‌تر از هر مدیوم دیگری است. رپ معلمِ خوب من است.

دیالوگ از فیلم لالالند(lalaland)*

Riff*

AC/DC*

 

علیرضا محمدی از علیرضا محمدی
جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان