جستار نقد از نوع جستار

نویسندهمحمدجواد احمدی‌زاده

دانشجوی کارشناسی معماری دانشگاه تهران دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران

فاجعه، قسمت دوم – ج۴۹

ف

میان کوه‌ها، در صدای باد، فریاد‌های او را می‌شنوند؛ او شداد[i] است که بهشت خود را زیست می‌کند؛ بهشتی که عمری در جستجوی آن بود. او خود را در دخمه‌‌ی جادوییش حبس کرد تا جاودان شود. او هیچ چیز نمی‌خواست مگر خوراک ناچیزی که باید او را می‌دادند تا جسمش زنده بماند و روحش در خوشی جاودان شود. البته که می‌دادند ولی پس از روزگاری دراز از دادن غذا به او دست کشیدند. مردمش پس از سال‌ها شهر خود را ترک کرده...

ما را نجات دهید! – ج۴۵

م

هر کدام از ما ممکن است پس از خواندن «در ستایش بطالت» راسل مسحور ایده‌ی آرمانی او شویم و از درون فریاد برآریم که این است راه آزادی! اما من این گونه نبودم. قبل از هر چیز بیایید این گمان را از خود دور کنیم که ایده‌ی بطالت حاصل تفکرات بی‌حاصل یک اشراف‌زاده‌ی عاطل و باطل انگلیسی است که اصلا معلوم نیست که نتایج یک عمر تفکراتش به درد کجای ما خورده و حال می‌خواهد با یک جستار سبک زندگی بی‌سرانجام خود را...

قحط الرجال – ج۴۱

ق

مشغول صحبتی جدی بودیم که ناگهان گفت: «پسرای آتلیه کمن! بیشترشون کن!»من به حساب شوخی مریضی از آن گذشتم اما استاد کاملا جدی بود و بحث را به تغییر اتمسفر رشته و دانشکده و حتی روند جذب اساتید کشاند و داشت به نوعی از من طلب می‌کرد تا در دبیرستان های پسرانه برای معماری بازاریابی کنم مگر سر عقل بیایند و به دانشکده هنر سرازیر شوند. اما از جزمیت او که بگذریم چند روزی شد که فقط داشتم فکر می‌کردم که واکنش...

فاجعه – ج۳۸

ف

هنوز این طرف‌ها خبری (لااقل همه‌گیر) از بیماری نبود و داشت چینی‌ها را یکی پس از دیگری می‌درید. از دور آن‌ها را مسخره می‌کردند و خفاش‌خواریشان را سرزنش. بعضا هم از شدت عملشان حیرت می‌کردیم. بعضی می‌ترسیدند و شرایط را با طاعون سیاه مقایسه می‌کردند و فضل تاریخ‌دانیشان را به رخمان می‌کشیدند تا اینکه به طور رسمی ویروس مرزهای ما را هم درید. اولین واکنش -که طبیعی‌ترینشان هم در کشورماست- خشم مردم بود از...

پرسه نزن! – ج۳۷

پ

هفته ۱۶۸ ساعت دارد. من حداقل ۶ ساعتش را در شهر پرسه می‌زدم تا اینکه آن صدای واحد پشت‌ حرف‌های شبکه‌های اجتماعی فریاد زد:‌ پرسه نزن! البته دوستی هم پیام داد و دوستانه خواهش کرد که مراقب خود باشم. من هم قول دادم کمتر پرسه بزنم. گفت که نزن! گفتم نمی‌شود و بلند بلند برای وجدانم توضیح دادم که این بخشی از کار من است و باید به انجام برسد. دوستم چیزی نگفت و فقط بعد از چند ساعت پیام داد:‌ «با مترو که...

آواز آدمی – ج ۳۳

آ

عجیب بود ولی او وسط تهران در خانه‌اش سه مرغ داشت و یک خروس. وقتی عجیب‌تر می‌شد که می‌فهمیدی عمه‌ا‌م هیچ‌گاه زندگی روستایی را تجربه نکرده و نافش را چهل سال پیش از این همین جا بریده‌اند. حتی عجیب‌تر از همه آنکه او هیچ تعلق خاطری به این حیوانات زبان‌بسته نداشت و هیچ کس نمی‌دانست که آن‌ها اینجا چه می‌کنند؛ زمان و مکان و شخص اشتباه! او حتی به آن‌ها آب و دانه‌ی درست حسابی هم نمی‌داد. خوراکشان...

در کنار تنهایی – ج ۲۸

د

از خود تنهایی را می‌پرسم: آیا تو هنوز تنهایی؟ از ابتدا جواب را می‌دانم بهتر از هر کس دیگر ولی به پاسخش اعتمادی ندارم. به این پناه می‌برم که پرسش را زیر سوال ببرم؛ اصلا این پرسش معنایی دارد؟ اصلا پاسخ دادن به آن دردی را دوا می‌کند؟ می‌توان به آن پاسخی درخوری داد؟ مگر این امری کمی است که آن را بسنجم؟ می‌دانم تنهایی متضاد مفهومی دیگر است؛ واژه‌ای که وقتی زندگی از آن خالی شود می‌گوییم که تنها شدم...

در آغوش – ج ۲۷

د

کودک بودم و هنوز مدرسه هم نمی‌رفتم. بیشتر اوقاتم در خانه‌ی مادربزرگم می‌گذشت، تنها و به عطلت. کارم فقط این بود که بنشینم و زندگیشان را با دقت مشاهده‌ کنم. زندگی‌ای که حال به نظرم آرام و حتی خسته‌کننده بود. همه چیز مثل روز قبل با ترتیب آشفته‌اش می‌گذشت و به شدت آرام. ظهر که پدربزرگم می‌آمد مادربزرگم از پیش سفره‌ی ناهار را پهن کرده بود و پدربزرگم هم بدون هیچ حرفی ناهارش را می‌خورد و به کنجی آن...

معماری در جهان ناپدیدشده – ج۲۲ – قسمت دوم؛ نام

م

بشر در ابتدای تمدن نوزادی بود که تا چشم گشود، جهانی پدیدار بیرون از ذهن خویش دید‌. اولین چالش این نوزاد شاید این بود که با این جهان ارتباط برقرار کند. باید فاصله‌ی خودش و ذهن خودش (که احتمالا لوح سفیدی بود) را با این جهان می‌پیمود تا بتواند در این جهان زیست کند. اما چگونه؟ اگر پیرو یکی از ادیان سامی باشید (که اگر نباشید هم چندان مهم نیست) می‌دانید که پدر ما وقتی از باغ عدن به زمین هبوط کرد هیچ...

معماری در جهان ناپدیدشده – ج ۲۰ – یک؛ مقدمه

م

«جهان در یک گوی متمرکز بود. سپس فاصله گرفت تا هستی آغاز شود.»، مه‌بانگ بگذارید این گونه بگویم که مساله‌ی اصلی فاصله است. اما فاصله به خودی خود امر موهومی است، بدون مرجع است، سویه ندارد. مفهومی قائم بالذات نیست. به راحتی تعریف نمی‌شود. بعدش نامعلوم است. ادراک نمی‌شود ولی هیچ کدام مانع آن نیست که ادعا کنم این فاصله است که موجب زایش امور جدید می شود و به توسعه مفاهیم و اشیا کمک می‌کند. به طور کلی...

چال اسکندرون- ج۱۹

چ

روزی از خواب بیدار می‌شود و همه می‌گویند که «چال اسکندرون» به سرقت رفته. او نمی‌فهمد. او هیچ چیز را نمی‌فهمد. او بیگانه است و این جور چیزها را فقط اهلش می‌فهمند. فضا تعریفی مشخص دارد. با مختصاتش محدود می‌شود و با طول و عرض و ارتفاع. چال و گودال هم کلماتی دقیقند برای دلالتی مشخص. چال فضایی منفی است که حداقل از یه وجه ارتباط دارد با چیزی که خاک نیست. با این حساب من هم نمی‌فهمم که چگونه می‌شود چال...

کدام معمار؟- ج۱۵

ک

هویت من به عنوان یک معمار وابسته به دانشکده است مانند هر جوانکی که وارد اینجا شده­است. شاید دانشکده[۲] پاسدارهویت موهوم و متزلزلی­ست که معلوم نیست از کجا آمده و قرار است دقیقا به چه درد بخورد. یک. من در برابر مسجد جامع عتیق اصفهان، همانی که میراث بی‌بدیل معماری می‌خوانندش، از انفعال نفسانیم نسبت به ترکیب حجمی عجیبش که بگذریم، به تداوم مسجد درطول تاریخ می­اندیشم، به حاکمانی که باب میلشان مسجد را...

نقدی بر جستار دوازدهم

ن

بیایید نوشته هایمان را از شر مقدمه‌ها و موخره‌ها نجات دهیم. گزافه‌گویی هایی که نه می‌گذارند متن خودش حرفش را بزند و نه از بار ابهام آن کم می‌کنند. به نظر می‌رسد برای این جستار شایسته بود اگر هم مقدمه یا پیش‌درآمدی نوشته می‌شود به فهم عمومی از کلاژ پرداخته شود تا این به قول نویسنده «تأویل شخصی» راحت تر فهم شود نه آن‌که خواننده را بیش از پیش در توهم و القای ویژگی‌های ادعایی نسبت به متن غرق کند و او...

در نقد در نقد سانتی مانتالیسم

د

برخی از ما دردمندیم. نمی‌گویم همه چون نمی‌دانم. ادعا نمی‌کنم از کجاست چون سوادش را ندارم ولی بیماری داشتن نظریه گریبان گیر بعضی است. از هر چیزکی چیزها ساخته و به تمام کائنات تعمیمش می‌دهند. آن یکی عامی می‌بیند که کاسبکی کم فروشی می‌کند و فورا تمام کاسب‌ها کم فروش می‌شوند، البته که همه‌اش کار خودشان است، و این یکی هم که در فضای آکادمیک نفس می‌کشد به محض یاد گرفتن یک ایسم جدید تمام جهان را فلانیستی...

نقدی بر جستار نه: نقد خویشتن

ن

۱. قسمت اول متن تاریخچه بی ربطی است که مشتی بدیهیات را به خواننده میخوراند تا صرفا او را به باغ بیاورد و نخ اتصال آن به ادعای گزاف یادداشت یعنی «الگوی اشتباه شهرسازی تهران» ساخت شهرک هایی با الگوی مشابه در تهران همچون جهان غرب است. البته این بدیهی است که تهران چون سنت لوییز نیست که از نو بنا شده باشد اما بعد از تخریب حصار هرچه اطراف تهران بود بی توجه به بافت قدیمی تر رشد کرد و انگار که این قسمت...

دستکاری تهران و چیز های دیگر – ج۹

د

نویسندگان: علی ملک محمدی‌ (‌دانشجوی اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه تهران) محمد جواد احمدی زاده (‌دانشجوی مهندسی معماری و زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران) شهر آنقدرها هم مرده نیست[۰]، زندگی می ­کند. این حرف شاید زمانی استعاره ای مبهم یا حرفی تمسخر آمیز به نظر می­ رسید، اما در حقیقت موجودات زنده چیزی نیستند مگر الگوریتم های رفتاری میان ارگان های همکار و شهر هم چیزی به جز این ­ها نیست. انسان­ ها...

نقدی بر نقد جستار هشت

ن

آشفتگی را می پذیرم. آشفته نوشته بودم چون قصد نفی یا اثبات چیزی را نداشتم. هیچ ارجاعی ندادم و همه در حد اشاره بود و العاقل یکفیه الاشاره! انسان شناس نیستم اما حق پرسیدن پرسش های انسان شناسانه را دارم. آدم است دیگر می‌خواهد بداند. کل این متن طرح مسئله ای بیش نبود و نیست. هیچ سطری نتیجه نبود فقط گمان هایی بود که درگیرشان شدم. ام انسان ناطق یعنی انسان خردمند اما خرد را قدما مبهم باقی گذاشته اند و...

حیوانِ … – ج۸

ح

به راستی که من انسان شناس نیستم. حتی  گزاره ای هم در انسان شناسی نمی‌دانم اما پرسش کلاسیک «من کیستم» مرا به توهماتی رساند راجع به این که چگونه انسان تعریف می شود که داستانش را بازگو می‌کنم. زمانی بود که افلاطون برای توجیه و تشکیک وجود اشیا و افراد ایده “مثل” را مطرح کرد. به زبان ساده تر وجودی هیولایی و خارج از واقعیت محسوس. این ایده بسط یافت و در تفسیر آثار ارسطو مراتب وجود شکل گرفت و...

نقدی بر جستار شش

ن

تقابل قدرت با تعامل داستان جدیدی نیست، به درازای تاریخ سرکوب پیشینه دارد. اما در روزگار ماست که این دوگانگی بیش از پیش دیده می شود. این گزاره بدیهی است که انسان موجودی اجتماعی است و حیات او در قبال زندگی با دیگران است. اگر این گونه باشد پس معماری که هدفش تامین کالبد برای زندگی انسان است باید تولیدگر فضاهای تعاملی نیز باشد. مثال واضح این امر ساخت شوراهای شهر و سنیوریا در ایتالیای دوران رنسانس است...

نقدی بر جستار پنج

ن

من متن را از آخر می‌خوانم. ابتدا با نگارنده همدلی می‌کنم چراکه هدف در معماری قابل ترجمه است اما شاید مابه‌ازای فلافل فروشی‌های شکم‌پر‌کن و رستوران مجلل را دقیق نیابم. ولی مهم نیست مقصود دو سر طیف معماری کیفی است گیرم با خط‌کشی خاص. جوج های شمال و شوری غذای دختران دم بخت کار را سخت‌تر می‌کند. نمی‌فهمم که مقصود، انگیزه و قصد معمار است برای ساخت ساختمان یا کاربری بعدی فضا که به روابط اجتماعی و...

معماری هنر نمی‌باشد – ج۴

م

هنر ابزار بیان است. جهان غرب را که جستجو کنیم قبل از سده ۱۵ میلادی کلمه لاتین artem که همان ریشه ی art انگلیسی است معنایی جز مهارت عملی نمی‌داده و از آن پس هم معنایی شبیه قالب انتقال معنا گرفته و حال هم هنر! هنر در ساحت اول خود ابزار است یعنی به خودی خود موضوع نیست بلکه موضعی است که برای هدفی که آن هم بیان اندیشه است که برای انتقال نیازمند صورتمند شدن بوده و حال شکل یافته در یکی از هنرها و قابل...

نقدی بر جستار سه: عرف کاریکاتوری

ن

اولین بار که شاید ماه ها پیش بود وقتی این متن به چشمم آمد با خواندن همان چند سطر اول با خودم گفتم: ” از همان متن های توصیفی کلیشه ای است.” که بود. بند اول توصیفی است کلی و شخصی از وضعیت معماری و البته آموزش معماری. در حکم پیش درآمدی است که باید مخاطب را برای ورود به بحث آماده کند که البته نمی کند. به کلمات آخر که می رسی ناگهان میان ساختار درسی دانشکده معماری دانشگاه تهران رها می شوی...

نقدی بر جستار دو: هنر بافی

ن

همین ابتدا می گویم که خیالم راحت شود، نوشته درگیر یک ادعاست و بیشتر که جلو می رویم بسط پیدا می کند. اواسط مطلب نگارنده فراموش می‌کند که ادعایش را باید ثابت کند و به سراغ نتایج ریشه ای این مشکل مدعای خود می رود و در آخر هم  بی آن که هنر را تعریف کرده باشد خواستار بازتعریف آن می شود. اما این ها که گفتم سخت گیری هایی بیش نبود. لزومی ندارد تمام نوشته های عالم از منطق تعریف شده نوشتار علمی پیروی کنند،...

قصه‌ی تاریخ – ج۱

ق

عادت کردیم که با نظام علت و معلولی خودساخته‌مان به تحلیل تاریخ بنشینیم و قضاوت کنیم که چه شد که این گونه شد. هرکه را که به گفتن چرایی حوادث تاریخی مشغول شد تحسین کنیم و او را از نوادر بخوانیم. اما تاریخ چیزی نیست جز توصیف چگونگی احتمالی که فقط می گوید شد آن چه شد. این ساده انگاری ماست که با قطعیت به تاریخ نگاه می کنیم. شاید هم حاصل ناسازگاری ساختار مغزمان با زبان احتمالات و شاید هم ناشی از...

جستار نقد از نوع جستار

آخرین مطالب

نویسندگان