جستار نقد از نوع جستار

نویسندهمحمد جواد احمدی زاده

دانشجوی کارشناسی معماری دانشگاه تهران دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران

در نقد در نقد سانتی مانتالیسم

د

برخی از ما دردمندیم. نمی‌گویم همه چون نمی‌دانم. ادعا نمی‌کنم از کجاست چون سوادش را ندارم ولی بیماری داشتن نظریه گریبان گیر بعضی است. از هر چیزکی چیزها ساخته و به تمام کائنات تعمیمش می‌دهند. آن یکی عامی می‌بیند که کاسبکی کم فروشی می‌کند و فورا تمام کاسب‌ها کم فروش می‌شوند، البته که همه‌اش کار خودشان است، و این یکی هم که در فضای آکادمیک نفس می‌کشد به محض یاد گرفتن یک ایسم جدید تمام جهان را فلانیستی...

نقدی بر جستار نه: نقد خویشتن

ن

۱. قسمت اول متن تاریخچه بی ربطی است که مشتی بدیهیات را به خواننده میخوراند تا صرفا او را به باغ بیاورد و نخ اتصال آن به ادعای گزاف یادداشت یعنی «الگوی اشتباه شهرسازی تهران» ساخت شهرک هایی با الگوی مشابه در تهران همچون جهان غرب است. البته این بدیهی است که تهران چون سنت لوییز نیست که از نو بنا شده باشد اما بعد از تخریب حصار هرچه اطراف تهران بود بی توجه به بافت قدیمی تر رشد کرد و انگار که این قسمت...

دستکاری تهران و چیز های دیگر – ج۹

د

  نویسندگان: علی ملک محمدی‌ (‌دانشجوی اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه تهران) محمد جواد احمدی زاده (‌دانشجوی مهندسی معماری و زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران)   شهر آنقدرها هم مرده نیست[۰]، زندگی می ­کند. این حرف شاید زمانی استعاره ای مبهم یا حرفی تمسخر آمیز به نظر می­ رسید، اما در حقیقت موجودات زنده چیزی نیستند مگر الگوریتم های رفتاری میان ارگان های همکار و شهر هم چیزی به جز این ­ها نیست...

نقدی بر نقد جستار هشت

ن

آشفتگی را می پذیرم. آشفته نوشته بودم چون قصد نفی یا اثبات چیزی را نداشتم. هیچ ارجاعی ندادم و همه در حد اشاره بود و العاقل یکفیه الاشاره! انسان شناس نیستم اما حق پرسیدن پرسش های انسان شناسانه را دارم. آدم است دیگر می‌خواهد بداند. کل این متن طرح مسئله ای بیش نبود و نیست. هیچ سطری نتیجه نبود فقط گمان هایی بود که درگیرشان شدم. ام انسان ناطق یعنی انسان خردمند اما خرد را قدما مبهم باقی گذاشته اند و...

حیوانِ … – ج۸

ح

به راستی که من انسان شناس نیستم. حتی  گزاره ای هم در انسان شناسی نمی‌دانم اما پرسش کلاسیک «من کیستم» مرا به توهماتی رساند راجع به این که چگونه انسان تعریف می شود که داستانش را بازگو می‌کنم. زمانی بود که افلاطون برای توجیه و تشکیک وجود اشیا و افراد ایده “مثل” را مطرح کرد. به زبان ساده تر وجودی هیولایی و خارج از واقعیت محسوس. این ایده بسط یافت و در تفسیر آثار ارسطو مراتب وجود شکل گرفت و...

نقدی بر جستار شش

ن

تقابل قدرت با تعامل داستان جدیدی نیست، به درازای تاریخ سرکوب پیشینه دارد. اما در روزگار ماست که این دوگانگی بیش از پیش دیده می شود. این گزاره بدیهی است که انسان موجودی اجتماعی است و حیات او در قبال زندگی با دیگران است. اگر این گونه باشد پس معماری که هدفش تامین کالبد برای زندگی انسان است باید تولیدگر فضاهای تعاملی نیز باشد. مثال واضح این امر ساخت شوراهای شهر و سنیوریا در ایتالیای دوران رنسانس است...

نقدی بر جستار پنج

ن

من متن را از آخر می‌خوانم. ابتدا با نگارنده همدلی می‌کنم چراکه هدف در معماری قابل ترجمه است اما شاید مابه‌ازای فلافل فروشی‌های شکم‌پر‌کن و رستوران مجلل را دقیق نیابم. ولی مهم نیست مقصود دو سر طیف معماری کیفی است گیرم با خط‌کشی خاص. جوج های شمال و شوری غذای دختران دم بخت کار را سخت‌تر می‌کند. نمی‌فهمم که مقصود، انگیزه و قصد معمار است برای ساخت ساختمان یا کاربری بعدی فضا که به روابط اجتماعی و...

معماری هنر نمی‌باشد – ج۴

م

هنر ابزار بیان است. جهان غرب را که جستجو کنیم قبل از سده ۱۵ میلادی کلمه لاتین artem که همان ریشه ی art انگلیسی است معنایی جز مهارت عملی نمی‌داده و از آن پس هم معنایی شبیه قالب انتقال معنا گرفته و حال هم هنر! هنر در ساحت اول خود ابزار است یعنی به خودی خود موضوع نیست بلکه موضعی است که برای هدفی که آن هم بیان اندیشه است که برای انتقال نیازمند صورتمند شدن بوده و حال شکل یافته در یکی از هنرها و قابل...

نقدی بر جستار سه: عرف کاریکاتوری

ن

اولین بار که شاید ماه ها پیش بود وقتی این متن به چشمم آمد با خواندن همان چند سطر اول با خودم گفتم: ” از همان متن های توصیفی کلیشه ای است.” که بود. بند اول توصیفی است کلی و شخصی از وضعیت معماری و البته آموزش معماری. در حکم پیش درآمدی است که باید مخاطب را برای ورود به بحث آماده کند که البته نمی کند. به کلمات آخر که می رسی ناگهان میان ساختار درسی دانشکده معماری دانشگاه تهران رها می شوی...

نقدی بر جستار دو: هنر بافی

ن

همین ابتدا می گویم که خیالم راحت شود، نوشته درگیر یک ادعاست و بیشتر که جلو می رویم بسط پیدا می کند. اواسط مطلب نگارنده فراموش می‌کند که ادعایش را باید ثابت کند و به سراغ نتایج ریشه ای این مشکل مدعای خود می رود و در آخر هم  بی آن که هنر را تعریف کرده باشد خواستار بازتعریف آن می شود. اما این ها که گفتم سخت گیری هایی بیش نبود. لزومی ندارد تمام نوشته های عالم از منطق تعریف شده نوشتار علمی پیروی کنند،...

قصه‌ی تاریخ – ج۱

ق

عادت کردیم که با نظام علت و معلولی خودساخته‌مان به تحلیل تاریخ بنشینیم و قضاوت کنیم که چه شد که این گونه شد. هرکه را که به گفتن چرایی حوادث تاریخی مشغول شد تحسین کنیم و او را از نوادر بخوانیم. اما تاریخ چیزی نیست جز توصیف چگونگی احتمالی که فقط می گوید شد آن چه شد. این ساده انگاری ماست که با قطعیت به تاریخ نگاه می کنیم. شاید هم حاصل ناسازگاری ساختار مغزمان با زبان احتمالات و شاید هم ناشی از...

جستار نقد از نوع جستار

نویسندگان